|
آموزش تئوری موسیقی
|
در دوره آغازی (که تقریباً از سال ۱۸۰۲ آغاز میشود) کارهای بتهوون تحت تأثیر هایدن و موتزارت بود، در حالی که در همان زمان مسیرهای جدیدتر و به تدریج دید وسیعتری در کارهایش را کشف میکرد. بعضی از آثار مهم وی در دوران آغازی: سنفونیهای شماره ۱ و ۲، شش کوارتت زهی، دو کنسرتو پیانو، دوازده سونات پیانو (شامل سوناتهای مشهور پاتِتیک و مهتاب).
دوره میانی
دوران میانی کمی بعد از بحران روحی بتهوون به علت کری آغاز شد. آثار بسیار برجستهای که درون مایه اکثر آنها شجاعت، نبرد و ستیز است در این دوران شکل گرفتند. این آثار بزرگترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل میشود. آثار دوره میانی: شش سنفونی (شمارههای ۳ تا ۸)، سه کنسرتو پیانو (شمارههای ۳ تا ۵) و تنها کنسرتوی ویولن، پنج کوارتت زهی (شمارههای ۷ تا ۱۱)، هفت سونات پیانو (شمارههای ۱۳ تا ۱۹) شامل سوناتهای والدشتاین و آپاسیوناتا، و تنها اپرای بتهوون «فیدلیو».
دوره پایانی
دوره پایانی فعالیتهای بتهوون در سال ۱۸۱۶ آغاز شد. آثار دوران پایانی بسیار قابل ستایشند و آنها را میتوان عمیقاً متفکرانه و بسیار بیانگر سیمای شخصی بتهوون توصیف کرد. همچنین بیشترین ساختار شکنیهای بتهوون را در آثار این دوره میتوان یافت (به طور مثال، کوارتت زهی شماره ۱۴ در دو دیِز مینور دارای ۷ موومان است، همچنین بتهوون در آخرین موومان سنفونی شماره ۹ خود از گروه کُر استفاده کرده). آثار برجسته این دوره: سونات پیانوی شماره ۲۹ هامرکلاویر، میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین کواتتهای زهی (۱۲ - ۱۶) و آخرین سوناتهای پیانو (۲۰ - ۳۲). بتهوون در این زمان شنوایی خود را به طور کامل از دست داده بود.
با توجه به عمق و وسعت مکاشفات هنری بتهوون، همچنین موفقیت وی در قابل درک بودن برای دامنه وسیعی از شنوندگان، هانس کلر موسیقیدان و نویسنده انگلیسی اتریشیتبار، بتهوون را اینچنین توصیف میکند: «برترین ذهن در کل بشریت».
شخصیت
بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم نزاع و به تلخی برخورد میکرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش کثیف و به هم ریخته بود. در آپارتمانهای بسیار به هم ریخته زندگی میکرد. بسیار تغییر مکان میداد. طی ۳۵ سال زندگی در وین حدود چهل بار مکان زندگیاش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بیدقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.
بتهوون پس از مرگ برادرش گاسپار بر سر حضانت برادر زادهاش کارل با بیوه گاسپار مدت ۵ سال نزاع قانونی تلخی داشت. سرانجام بتهوون در این نزاع پیروز شد. ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود؛ زندگی با یک کر، مرد بی زن و غیر عادی در بهترین شکلش هم وحشتناک بود. سرانجام کارل اقدام به خودکشی کرد (البته خودکشی کارل منجر به مرگ نشد) و بتهوون که سلامتیاش حالا کمتر شده بود زیر بار آن خرد شد.
بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازه اشراف قابل احتراماند. در یکی از روزهای ملاقات گوته با بتهوون در سال ۱۸۱۲ چنین نقل میکنند: «روزی گوته و بتهوون در کوچههای وین در حال قدم زدن بودند. جمعی از اشراف زادگان وینی از مقابل آنها در حال عبور از همان کوچه بودند. گوته به بتهوون اشاره میکند که بهتر است کناری بروند و به اشراف زادگان اجازه عبور دهند. بتهوون با عصبانیت میگوید که «ارزش هنرمند بیشتر از اشراف است. آنها باید کنار روند و به ما احترام بگذارند.» گوته بتهوون را رها میکند و در گوشهای منتظر میماند تا اشراف زادگان عبور کنند. کلاهش را نیز به نشانه احترام بر میدارد وگردنش را خم میکند. بتهوون با همان آهنگ به راهش ادامه میدهد. اشراف زادگان با دیدن بتهوون کنار میروند و راه را برای عبور وی باز میکنند و به وی ادای احترام میکنند. بتهوون هم از میان آنها عبور میکند و فقط کلاهش را به نشانه احترام کمی با دست بالا میبرد. در انتهای دیگر کوچه منتظر گوته میشود تا پس از عبور اشراف زادهها به وی بپیوندد.»
وِجهه او به قدری عظیم بود که وقتی در سال ۱۸۰۹ تهدید کرد که پستی را خارج از اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا ترتیبات خاصی برای نگهداشتن وی در وین به عمل آوردند. شاهزاده کینسکی، شاهزاده لوبکوویتز، آرشیدوک رودلف برادر امپراتور و شاگرد بتهوون داوطلب پرداخت حقوق سالانه به او شدند. تنها شرط آنها برای این قرار بیسابقه در تاریخ موسیقی این بود که بتهوون به زندگی در پایتخت اتریش ادامه دهد.
موسیقی
بسیاری معتقدند موسیقی بتهوون بازتاب زندگی شخصی اوست که در اکثر اوقات تجسمی از نبرد و نزاع همراه با پیروزی است. مصداق این توصیف را میتوان در اکثر شاهکارهای بتهوون که بعد از یک دشواری سخت در زندگیاش پدید آمدند یافت. بتهوون در سال ۱۸۰۲ در هایلیگنشتاد (روستایی خارج از وین) وصیت نامهای خطاب به دو برادرش نوشته که به وصیتنامه هایلیگنشتاد معروف است. پس از واقعه هایلیگنشتاد و غلبه بر یأسش از ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ سمفونی عظیم شماره ۳ خود به نام اروئیکا را که نقطه تحول در تاریخ موسیقی است تصنیف کرد. طی مبارزه چند سالهاش برای قیمومیت کارل، بتهوون کمتر آهنگ ساخت و وینیها شروع به زمزمه کردند که کار او تمام است. بتهوون شایعات را شنید و گفت: «کمی صبر کنید، بزودی چیزی متفاوت خواهید فهمید» و اینطور شد. بعد از ۱۸۱۸ مسائل داخلی بتهوون مانع از انفجار خلاقیت او نشد و بعضی از بزرگترین آثارش: میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین سوناتهای پیانو و آخرین کوارتتهای زهی را به وجود آورد. او از سال ۱۸۰۰ به ناشنوایی تدریجی خود پی برد. برای یک آهنگساز و نوازنده هیج اتفاقی نمیتواند ناگوارتر از ناشنوایی باشد، اما حتی آن هم نتوانست مانع جدیای برای بتهوون باشد. آخرین کارهای او شگفتی خاصی دارند، و بسیاری آنها را مملو از معانی مرموز و ناشناخته میدانند.بتهوون را بزرگترین هنرمند تاریخ موسیقی و پیانو میدانند.
مرگ
بتهوون از سلامت کمی برخوردار بود، مخصوصاً بعد از سن ۲۰ سالگی، زمانی که درد شکم شروع به آزار دادنش کرد. اما علاوه بر این مشکلات جسمی، او درگیر چندین مشکل روحی نیز بود، که ناکامی در یک سری روابطه عشقی از جمله آنها بود. در سال ۱۸۲۶ سلامت وی به شدت وخیم شده بود، تا اینکه یک سال بعد در ۲۶ مارس ۱۸۲۷ از دنیا رفت. در آن زمان تصور میشد مرگش به دلیل مرض کبد بودهاست، اما تحقیقات اخیر بر اساس دستهای از موهای بتهوون که پس از مرگش باقی مانده، نشان میدهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب از ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب که برای شیرین کردن شراب استفاده میشود بوده. بعید است ناشنوایی بتهوون به خاطر مسمومیت از سرب بوده باشد، برخی از تحقیقات نشان میدهد که اختلال در پادتن سیستم دفاعی بدن و دچار شدن به بیماری لوپوس منتشر، عامل آن بودهاست
سکوت گردمضاعف ( با ارزشی معادل دوبرابر گرد) و سکوت گرد و سکوت سفیدو سکوت سیاه و سکوت چنگ و سکوت دولا چنگ و سکوت سه لا چنگ و سکوت چهارلا چنگ .
| ممکن است آهنگساز یا نوازنده برای گریز از یکنواختی و یا ایجاد تنوع، در لحظاتی، هارمونی موسیقی را به بیراهه بکشاند در این حالت از آکوردهایی استفاده می کند که به آنها آکوردهای گذر یا Passing Chords گفته می شود حتی ممکن است حرکت به سمت آکوردی باشد که نام مشخصی نتوان برای آن انتخاب کرد. خروج از هارمونی اصلی ممکن است یک پله باشد و سپس بازگشت به هارمونی اصلی. همچنین ممکن بیش از یک پله از هارمونی اصلی خارج شویم و برای مدتی یک توالی کورد خارج از هارمونی اصلی را داشته باشیم که در این صوت با انجام چند پرش در میان قطعه اصلی یک توالی آکورد خطی (Linear Progression) آورده ایم. نکته مهم آن است که خروج از هارمونی معمولآ آنقدر کوتاه است که تاثیر منفی در موسیقی ندارد. به این مثال دقت کنید که در آن نت دو در انتهای میزان اول برای گذر هارمونی از آکورد Dm به G استفاده شده است. اصطلاحا" در این حالت خاص که یک یا بیش از یک نت از آکورد متعلق به هارمونی حرکت معکوس و خارج آکورد داشته باشد، گفته می شود که از تکنیک کنترپوان نوع دوم استفاده شده است. همانگونه که گفتیم آوردن نت دو برای گذر تاثیری در تغییر آکوردها ندارد و تنها زیبایی خاصی به وصل دو آکورد می دهد. نمونه های متداول استفاده از آکوردهای گذر با حرکات دیاتونیک همانطور که گفتیم خروج از هارمونی اصلی برای گذر از یک آکورد به آکورد دیگر می تواند شامل یک نت یا بیش از آن باشد. شکل روبرو نشان دهنده این حرکات است. در قسمت (a) دو مثال مشاهده میکنید که در آنها برای گذر از آکورد C به F و یا از C به Am از یک آکورد گذر با یک نت تغییر استفاده شده است. در قسمت (b) نیز برای همان گذر از آکوردهای گذری که با تغییر دو نت درست شده اند استفاده شده است. همچنین در مثال (c) مشاهده میکنید که علاوه بر تغییر یک نت از آکورد اول یک نت هم به آکورد گذر اضافه شده است. شما ممکن است برای گذشتن از یک آکورد به آکورد دیگر بجای استفاده از حرکات دیاتونیک از حرکت کروماتیک تنها استفاده کنید. باید اضافه کنیم که در اینگونه موارد معمولآ - نه لزومآ - بیش از یک نت آکورد اول حرکت کروماتیک بخود میگیرد تا شاید وصل به آکورد دوم از طریق آکورد گذر زیباتر - قابل حل تر ! - باشد. |
|
همانگونه که شاید از اسم این موضوع مشخص باشد بنا به تعریف در موسیقی آکورده های درجه پنجم از درجه پنجم یک گام را دومینانت دوم یا Secondary Dominant می گوییم. بنابراین اگر در گام دو ماژور باشیم دومینانت اول G7 می شود و دومین دومینانت، دومینانت همین آکورد (G7)، یعنی آکورد D7 خواهد بود. باید دقت کنیم که هنگامی که از D7 بخواهیم استفاده کنیم نباید این شبه پیش آید که مدولاسیون انجام گرفته است بلکه تنها در آکورد Dm7 یک تغییر کروماتیک داریم و سوم آنرا نیم پرده بالابرده ایم. به مثالی که در شکل آمده است نگاه کنید و ببینید که چگونه از دومینانت دوم برای Progression های موسیقی می توان استفاده کرد. همچنین اگر دقت کنید خواهید دید که دومینانت دوم درواقع آکورد ماژوری است - ممکن است هفت شده باشد - که روی درجه دوم گام ساخته می شود. CM7,Am7-Dm7,G7-CM7,Am7-D7,G7-CM7 موسیقیدانان - بخصوص Jazz - معمولا" پس از هر آکوردی بجز آکورد تونیک به خود اجازه استفاده از آکورد IIV یا همان دومینانت دوم (V7 از درجه V) را به خود می دهند و هنگامی که می خواهند قطعه را آنالیز کنند همانند توالی آکورد معروف ii-V-I آنرا II7-V-I می نامند (به دو میزان آخر توجه کنید). مورد دیگری که باز زیاد توسط آهنگسازان و نوازندگان استفاده می شود استفاده از دومینانت سوم می باشد. بعنوان مثال در گام دو ماژور دومینانت اول معادل G7، دو مینانت دوم معادل D7 و دو مینانت سوم معادل A7 می باشد. در این حالت نیز توجه کنید که هیچگونه مدولاسیون خاصی انجام نمی شود و مانند حالت دومینانت دوم تغییرات کروماتیک روی آکورد انجام می گیرد. بنابراین شما می توانید بجای آکورد های vi در مواقع لزوم از دومینانت سوم استفاده یعنی A7 کنید و از زیبایی خاصی که این تغییر به هارمونی شما می دهد بهره ببرید. توالی آکورد CM7-A7-Dm7-G7 (دو میزان اول شکل) را با ساز خود اجرا کنید و تفاوت آنرا با حالتی که بجای A7 از آکورد vi7 استفاده می کنید را مشاهده کنید. |
C | C | C | C6 | C6| C6
Cm | Cm | Cm | Cm6 | Cm6| Cm6
Improvise on C6
محفل آريائي تان طلائي،
دلهايتان دريائي،
شاديهايتان يلدائي،
پيشاپيش مبارک باد اين شب اهورائی....
![]() او در سال 1972 ازدواج میکنه و همسرش مسئولیت مدیریت کارهاش رو بعهده میگیره. در سال 1973 آلبوم موفق Piano Man رو تهیه میکنه. این آلبوم ابتدا خوب فروش نمیکنه اما بتدریج با مشهور شدن اون بعنوان top 40 مطرح میشه. بطوریکه در پایان سال 1973 او بعنوان یکی از بهترین خواننده ها مطرح شد و این موسیقی اونقدر معرف و زیبا شد که تا امروز Billy Joel با این آهنگ شناخته میشه. تعدادی از آلبوم های اونو میتونید در این سایت ببینید و برخی از کارهایش رو هم اگه روی CD ها کلیک کنید گوش کنید. Billy Joel Discography Billy Joel از معدود موسیقیدانهایی در زمینه vocal هست که کارهای سلو هم زیاد داره. کارهای سلوی ایشون برای پیانو اونقدر زیبا و از لحاظ موسیقیایی پر بار هستند که Hal Leonard که از انتشارات بزرگ موسیقی دنیا هستش این کارها رو بعنوان کارهای کلاسیک تحت عنوان Billy Joel - Fantasies & Delusions: Music for Solo Piano, Op. 1-10 منتشر کرده. مجموعه فوق شامل قطعات بسیار زیبا، لطیف و هیجان انگیزی هست که او ساخته. میتنونید قسمتهایی از این قطعات رو در اینجا گوش کنید. شخصا" وقتی این قطعات رو گوش میدم یاد کارهای شوپن، رخمانینف حتی گریگ میفتم. این نمونه و بسیاری نمونه های دیگه نشون میده که اگه هنرمندی در دنیای موسیقی معروف و ماندگار میشه حتما" پشتش دنیایی از تجربیات و معلومات هستش و اینطور نیست که یه جورایی بدون هیچ چی، فردی در دنیای موسیقی معروف بشه. قسمتهایی از قطعه Piano Man . |
به روایتی دوک الینگتون جزو اولین کسانی بوده که از آکوردهای Sus از سال 1930 استفاده میکرده. اما استفاده متداول از این آکوردها از سال 1960 شروع شد. در آن زمان نحوه استفاده از آکوردهای Sus به اینصورت بوده که بخش باس (مثلا" دست چپ پیانو) نت پایه آکورد را می نواخته و بخش بالایی (مثلا" دست راست پیانو) یک پرده بالاتر یک آکورد ماژور می گرفته، تعجب نکنید نتیجه همان آکورد Sus میشه. به این شکل توجه کنید که در اون آکورد Gsus به آکورد CMaj7 حل شده. البته این آکورد رو بعضی ها به F/G هم تعبیر میکنند. ![]()
آکورد Gsus یا همان G/F
|
در مطالعه هارمونی معمولا" چهار قسمت صدایی مورد استفاده قرار میگیرد، بنام های سوپرانو، آلتو، تنور و باس. شکل مقابل تقسیم بندی تقریبی این چهار بخش را نمایش میدهد. اگرچه می توان در تقسیم بندی و استفاده این بخشها از رنج کامل صوتی هر قسمت استفاده کرد اما بهتر آن است که از نتهای مرزی خیلی استفاده نکنیم و در صورت لزوم، فقط برای زیبایی ملودی حرکت های کوچکی روی آنها داشته باشیم و هرگز این نت های مرزی را به تاخیر یا پدال نیندازیم.
تقسیم بندی صداها نمونه ای از یک قطعه تنظیم شده برای چهار بخش به شکل مقابل نگاه کنید، شما به سادگی می توانید چهار بخش مختلفی را که راجع به آن صحبت شد در این دو میزان مشاهده کنید. اگر یک نوازنده خوب این دو میزان را با پیانو اجرا کند و شما از گوش نسبتا" دقیقی هم برخوردار باشید بسادگی می توانید بصورت جداگانه حرکت هر یک ا زچهار بخش را بصورت مجزا احساس کنید. در غیر اینصورت کافی است که اجرای هر بخش را به یک ساز با رنگ متفاوت صوتی واگذار نمایید تا بتوان حرکت بخش ها را تشخیص داد. نکته ای که باید در هنگام تنظیم یک قطعه بصورت چهار صدایی به آن دقت کرد آن است که باید سعی شود فاصله های استفاده شده بین نتهای بخشهای سوپرانو و آلتو از یکطرف و آلتو و تنور از طرف دیگر فاصله های ساده و غیر ترکیبی باشند. اما شما آزاد هستید از هر فاصله ترکیبی یا ساده برای فاصله بین باس و تنور استفاده نمایید. فاصله ساده یا simple فاصله های کوچکتر یا مساوی اکتاو می باشد و فاصله ترکیبی یا Compound فاصله بزرگتر از اکتاو بوده بسادگی می تواند از ترکیب دو یا بیشتر فاصله ساده درست شود. ![]() بهتر است تنها بین بخش باس و تنور از فواصل ترکیبی استفاده کرد. با این تفاسیر اگر به شکل مقابل دقت کنید، خواهید دید که میزان اول کاملا" اشتباه است چرا که فاصله بین بخش های سوپرانو و تنور معادل 8+3 می باشد بنابراین بهتر است بصورت میزان دوم نوشته شود. همینطور فاصله میان بخشهای آلتو و تنور در میزان سوم اشتباه است . بهتر است بصورت میزان چهارم تنظیم شود. در ضمن همانطوری که در شکل ملاحظه می کنید فاصله بین دو بخش پایینی می تواند ساده و ترکیبی باشد و جای هیچ گونه نگرانی نیست. البته برخی محدودیتهای خاصی هم برای باس تعریف می کنند که مهمترین آنها عبارتند از : - اگر فاصله باس و تنور ششم کوچک باشد باس نباید پایین تر از نت سل بیاید - اگر فاصله باس و تنور سوم بزرگ باشد باس نباید پایین تر از نت دو بیاید تقریبا" می توان گفت بجز این موارد دیگر محدودیت بزرگی برای فاصله بین باس و تنور وجود ندارد. نکته ای که جا دارد در اینجا به آن اشاره شود و اغلب هنرآموزان جدی موسیقی بدون شک به آن برخورد خواهند کرد پیدا کردن موارد متضاد با موارد مطرح شده در کارهای بزرگان موسیقی می باشد. بتهوون در جایی بیان کرده است که "هیچ قانونی در موسیقی وجود ندارد که نتوان برای زیباتر کردن موسیقی آنرا رد نکرد". واقعیت دقیقا" همین می باشد، هنر با علوم ریاضی و فیزیک کاملا" متفاوت می باشد. اگر در ریاضیات می گوییم مساحت مربع معادل مجذور طول یک ضلع آن است این موضوع مادامی که در چهارچوب هندسه اقلیدسی صحبت می کنیم همواره همین هست. اما در هنر شما می توانید با توجه به زیباشناسی شخصی ای که دارید بسیاری از قوانین از پیش نوشته شده را زیرپا بگذارید و در مسیر به خلق ایده های جدید کمک نمایید. |
|
در مطالعه هارمونی معمولا" چهار قسمت صدایی مورد استفاده قرار میگیرد، بنام های سوپرانو، آلتو، تنور و باس. شکل مقابل تقسیم بندی تقریبی این چهار بخش را نمایش میدهد. اگرچه می توان در تقسیم بندی و استفاده این بخشها از رنج کامل صوتی هر قسمت استفاده کرد اما بهتر آن است که از نتهای مرزی خیلی استفاده نکنیم و در صورت لزوم، فقط برای زیبایی ملودی حرکت های کوچکی روی آنها داشته باشیم و هرگز این نت های مرزی را به تاخیر یا پدال نیندازیم.
تقسیم بندی صداها به شکل مقابل نگاه کنید، شما به سادگی می توانید چهار بخش مختلفی را که راجع به آن صحبت شد در این دو میزان مشاهده کنید. اگر یک نوازنده خوب این دو میزان را با پیانو اجرا کند و شما از گوش نسبتا" دقیقی هم برخوردار باشید بسادگی می توانید بصورت جداگانه حرکت هر یک ا زچهار بخش را بصورت مجزا احساس کنید. در غیر اینصورت کافی است که اجرای هر بخش را به یک ساز با رنگ متفاوت صوتی واگذار نمایید تا بتوان حرکت بخش ها را تشخیص داد.
![]() نمونه ای از یک قطعه تنظیم شده برای چهار بخش با این تفاسیر اگر به شکل مقابل دقت کنید، خواهید دید که میزان اول کاملا" اشتباه است چرا که فاصله بین بخش های سوپرانو و تنور معادل 8+3 می باشد بنابراین بهتر است بصورت میزان دوم نوشته شود. همینطور فاصله میان بخشهای آلتو و تنور در میزان سوم اشتباه است . بهتر است بصورت میزان چهارم تنظیم شود. در ضمن همانطوری که در شکل ملاحظه می کنید فاصله بین دو بخش پایینی می تواند ساده و ترکیبی باشد و جای هیچ گونه نگرانی نیست. البته برخی محدودیتهای خاصی هم برای باس تعریف می کنند که مهمترین آنها عبارتند از : ![]() بهتر است تنها بین بخش باس و تنور از فواصل ترکیبی استفاده کرد. - اگر فاصله باس و تنور ششم کوچک باشد باس نباید پایین تر از نت سل بیاید - اگر فاصله باس و تنور سوم بزرگ باشد باس نباید پایین تر از نت دو بیاید تقریبا" می توان گفت بجز این موارد دیگر محدودیت بزرگی برای فاصله بین باس و تنور وجود ندارد. نکته ای که جا دارد در اینجا به آن اشاره شود و اغلب هنرآموزان جدی موسیقی بدون شک به آن برخورد خواهند کرد پیدا کردن موارد متضاد با موارد مطرح شده در کارهای بزرگان موسیقی می باشد. بتهوون در جایی بیان کرده است که "هیچ قانونی در موسیقی وجود ندارد که نتوان برای زیباتر کردن موسیقی آنرا رد نکرد". واقعیت دقیقا" همین می باشد، هنر با علوم ریاضی و فیزیک کاملا" متفاوت می باشد. اگر در ریاضیات می گوییم مساحت مربع معادل مجذور طول یک ضلع آن است این موضوع مادامی که در چهارچوب هندسه اقلیدسی صحبت می کنیم همواره همین هست. اما در هنر شما می توانید با توجه به زیباشناسی شخصی ای که دارید بسیاری از قوانین از پیش نوشته شده را زیرپا بگذارید و در مسیر به خلق ایده های جدید کمک نمایید. |
یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار.
برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.»
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»
تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!! بین خودمون و چند نفر از عزیزامون حصار کشیدم؟!!!؟
منبع دایی اللاه
|
در مطالب قبلی راجع به استفاده از نتهای خارج گام (Outside scale notes) صحبت کردیم و گفتیم استفاده درست از این نتها، نتنها باعث بد صدا شدن موسیقی نمی شود بلکه ابعاد و زیبایی هایی به موسیقی می افزاید که هرگز با نتهای گام نمی توان به آنها دست پیدا کرد. در ادامه این مطلب می خواهیم کمی بیشتر راجع به نتهای خارج صحبت کنیم . بنظر می رسد که که داخلترین (Most inside) نتها آنهایی باشند که در خود گام قرار دارند، برای مثال کلیدهای سفید پیانو برای گام دو ماژور و بقیه نتها – non-harmonic - خارج هستند. این مطلب هم درست است هم نادرست بگذارید کمی دقیقتر راجع به آن صحبت کنیم. برای پیدا کردن میزان خارج بودن یک نت در گام مشخص داده شده، باید دید که نت مورد نظر در گام فوق چگونه صدا می دهد. طبیعی است که داخل ترین نت همان پایه گام – یعنی نت C در گام دو ماژور – می باشد. با توجه به میزان بد صدایی – به مطالب گذشته مربوط به ضربان رجوع کنید – و رابطه هارمونیک نتها، می توانیم در جه داخل یا خارج بودن نتها در یک گام را اینگونه مشخص کنیم :
این جدول بیان می کند هرچه از نتهایی که به سمت داخل هستند بیشتر استفاده کنیم کمتر انتظار بد صدایی می توان داشت و هرچه به سمت نتهای خارج برویم انتظار بد صدایی بیشتر می شود. دقت کنید که نت هایی که با نت دو رابطه هارمونیکی – از لحاظ فیزیکی – دارند داخل تر از سایر نتها در گام هستند و این مسئله کاملا" یک بحث فیزیکی می باشد. دایره پنجم ها و نت های خارج گام دقت کنید اگر شما دایره پنجم ها را نیز رسم کنید، دقیقا" مقابل نت دو، شما فا دیز را خواهید داشت که دورترین نت به نت دو می باشد. حال اگر بصورت رفت و برگشت مطابق شکل به سمت پایین حرکت کنید دقیقا" رفتاری مانند آنچه که هارمونی نت ها در فیزیک می گوید را خواهید داشت، به شکل دقت کنید و آنرا با جدول بالا مقایسه کنید. نکته جالبی که ظاهرا" برخلاف انتظار طبیعی مشاهده می شود آن است که همانقدر که در گام دو ماژور یک نت سیاه – پیانو را در نظر بگیرید – می تواند خارج باشد یک نت سفید هم می تواند خارج باشد به بیان دیگر نتهای سیاهی هست که از نت های سفید در گام دو ماژور داخلتر باشند. شما با استفاده از این دایره بسادگی خواهید توانست دورترین نت ها به پایه هر گام را خیلی ساده پیدا کنید برای مثال در گام لا ماژور دورترین نت می بمل خواهد بود و البته برعکس. حال با یک حساب سر انگشتی متوجه خواهیم شد که در حالت عادی در گامی مانند دو ماژور بسیاری از نت ها هستند که در داخلتر از خود نتهای گام هستند – منظور آن است که به نت دو از لحاظ هارمونیک نزدیکتر می باشند - اما به علت عدم آگاهی – شاید عدم آشنایی با نحوه کاربرد - ما از آنها در موسیقی استفاده نمی کنیم حال آنکه اگر اینکار را انجام دهیم موسیقی زیباتری بدست خواهیم آورد. در این رابطه با ارائه مثال بیشتر صحبت خواهیم کرد و به شما خواهیم گفت که چگونه می توانید از این نتها در موسیقی استفاده کنید. به نکته زیبای دیگری هم دقت کنید، ببینید که چگونه گام دو ماژور در نیمه چپ تصویر و گام پنتاتونیک روی فا دیز در نیمه راست – مایل به پایین - تصویر قرار دارد، بنظر شما این موضوع دلیل خاصی دارد؟ همان رابطه همیشگی موسیقی و هندسه؟ |
|
حتما" شنیده اید که بعد از اجرای موسیقی توسط برخی خوانندگان یا نوازندگان ساز، عده ای صحبت از خارج خواندن یا نواختن خواننده یا نوازنده می کنند، می خواهیم صحبت کوتاهی راجع به این موضوع داشته باشیم و کمی آنرا بررسی و تحلیل کنیم. ابتدا یک تعریف ساده، بصورت عام رسم بر این است که داخل خواندن یا نواختن را معادل با استفاده از نت های گام (key) و خارج خواندن یا نواختن را استفاده از نت های تغییر یافته – منظور تغییر کرماتیک - در گام می دانند. اما حقیقتا" این یک تعریف ساده و اولیه است و اگر بخواهیم همواره آنرا رعایت کنیم موسیقی خشک و یکنواختی را خواهیم داشت.
برعکس به عقیده بسیاری از موسیقیدانها استفاده از نتهای خارج، ابعاد جدیدی را به روی خوانندگی یا نوازندگی سولو (Solo) می افزاید. چرا سولو؟ برای آنکه اگر قرار باشد همه افراد گروه به دلخواه خارج از گام نوازندگی کنند به احتمال زیاد، نتیجه حاصله غیر قابل پیش بینی خواهد شد، بنابراین از این به بعد صحبت را محدود به یک ساز یا یک خواننده می کنیم که وظیفه سولو را بعهده دارد. وقتی که شما در بازه بزرگ زمانی تعداد کمی نت خارج استفاده کنید مثلا" در طول چهار میزان تنها یک نت خارج استفاده کنید حسی که در شنونده القاء می کنید بیشتر شبیه اشتباه می باشد. مثلا" استفاده از تک نت Db در گام دو ماژور، اما برعکس استفاده از یک گروه نت های معنی دار که خارج گام هستند می تواند موسیقی شما را بسیار دلچسب و حرفه ای جلوه دهد. هنگامی که می خواهید از نت های خارج استفاده کنید این موارد باید مد نظر قرار گیرد : اول : این نت ها چقدر از گام موسیقی فاصله دارند، بعبارتی چقدر دور هستند. هرچقدر دورتر باشند ممکن است که اثر بدتری روی شنونده بگذارند. دوم : نت های خارجی را که بکار میبرید چه ارتباطی با یکدیگر دارند. بعنوان مثال فاصله های افزوده – مثلا" #G در گام دو ماژور - بخصوص اگر باز شده باشند می توانند بد صدا باشند. سوم : وضعیت موسیقی قبل و بعد از نت های خارج نیز کاملا" در ایجاد حس خوب یا بد در موسیقی موثر می باشد. استفاده از پلی آکوردها – حتی مثلا" استفاده همزمان آکورد دو ماژور و Eb ماژور - یا تعویض سریع گام اگر درست انجام نشود می تواند بسیار بد صدا باشد. لزومی به آوانگارد بودن نیست می توانیم در هر سبکی از موسیقی از نت های خارج استفاده کنیم،
در ارتباط با همین مسائل بسیاری از تصورات غلط و واقعیت هایی وجود دارد که در زیر به آنها اشاره میکنیم: نت های خارج باید بصورت اتفاقی انتخاب شوند. در حالی که اینگونه نیست روشهای حساب شده متفاوتی برای اجرای نت های خارج از گام وجود دارد که باید آنها را شناخت و استفاده کرد. - یک نت یا داخل گام هست یا خارج. داخل یا خارج گام بودن یک نت صفر و یک فازی نیست، درجه دارد و شما می توانید از داخل ترین قسمت به خارج ترین قسمت حرکت کنید و برگردید بدون آنکه به شنونده احساس بدی را القا کنید. - شما تنها اگر آوانگارد (avant-garde) باشید باید از نتهای خارج استفاده کنید. اصلا" اینگونه نیست و لزومی به آوانگارد بودن نیست می توانیم در هر سبک موسیقی از نت های خارج استفاده کنیم، البته با توجه به توانایی ها و شناخت ما از موسیقی. - استفاده از نت های خارج یعنی انتخاب نت های غلط و اشتباه. شما می توانید از نت های خارج استفاده کنید و با توجه به اهمیت سایر المانها مانند ریتم، ملودی، نوانس و ... نتیجه مطلوب از این استفاده بگیرید. (ادامه دارد ...) |
|
این اصطلاح خلاصه شده لغت Accompanying در موسیقی است که به معنای همراهی با نوازنده یا خواننده سولیست بکار برده می شود. وظیفه شخصی که عمل همراهی را انجام می دهد آن است که از زوایای ریتم و هارمونی، ملودی اصلی را حمایت کند و در مواقع لزوم پاساژها و ملودی های زینتی را اجرا کند تا موسیقی زیبا و قوی تر اجرا شود . ![]() یک همراهی کننده حرفه ای همواره خود را خارج از مسیر سولیست قرار می دهد و برخلاف ظاهر لزومآ او نباید حتمآ از نتهای کمی برای همراهی استفاده کند، بلکه می تواند همانند بسیاری از نوازندگان بزرگ مانند آرت تاتوم (Art Tatum) یا مک کوی تینر (McCoy Tyner) علاوه بر اجراهای سنگین، خللی در اجرای سولیست نداشته باشد. اما اغلب نوآموزان به هنگام همراهی با سولیست یا آنقدر ساده همراهی می کنند که حضورشان چندان مشخص و جذاب نیست و یا آنقدر پیچیده همراهی می کنند که مزاحم رسیدن پیام سولیست به شنونده می شوند. افراط نو آموزان در همراهی به اندازی است که در بسیاری از اوقات سولیست (خواننده یا نوازنده لید) ممکن است با اغراق بگوید : "هنگامی که من اجرا مینکنم تو ساز نزن، هرگاه من ساکت شدم تو می توانی ساز بزنی!" همراهی با نیم ضرب تاخیر در اجرای آکورد چگونه می توان نقطه تعادل را پیدا کرد؟ یک مثال برای شروع بکاراولین و مهمترین قسمت پاسخ این است که شما با گوش دادن هرچه بیشتر به موسیقی های از پیش ضبط شده گروه ها می توانید توانایی های خود را در این زمینه بالا ببرید. باید به توانایی تفکیک مسئولیت خود با مسئولیت سولیست دست پیدا کنید، باید متوجه باشید که شما شخصیت اول قطعه نیستید و در اغلب اوقات باید در زمینه (Background) باشد؛ اما در عین حال می توانید با یک همراهی زیبا و بجا بعنوان ستاره گروه مطرح شوید. افرادی که تازه شروع به همراهی می کنند عمومآ سعی می کنند که سر ضربها همراهی کنند و چون دیر متوجه تغییر آکوردها می شوند اغلب اجرایی بسیار ضیف و بد صدا از خود بجای می گذارند. به شکل اول توجه کنید که در آن نمونه ای از نحوه همراهی نوآموزان موسیقی در یک توالی آکورد I-VI-II-V نمایش داده شده است. همراهی با نیم ضرب تعجیل در اجرای آکورد در این حالت در واقع شما آمده اید و با نیم ضرب تاخیر، آکوردها را اجرا کرده اید. هر چند از لحاظ هارمونی این نحوه اجرا مشکل خاصی ندارد اما شما می توانید خیلی راحت پس از تشخیص تغییر آکورد، از اجرای آن صرفنظر کنید و به جای اجرای تاخیری آن، به پیشواز آکورد بعد بروید. در واقع شما می توانید نیم ضرب مانده به تغییر آکورد، آکورد جدید را اجرا کنید. به شکل دوم دقت کنید. پیشنهاد می کنیم که هر دو حالت را اجرا کنید، بدون شک متوجه این موضوع خواهید شد که نمونه دوم بسیار جذاب تر بوده و دارای انرژی بیشتری است تا نمونه اول. استفاده از یک ضرب اضافه در اجرای آکورد برای زیباتر کردن ریتم دقت کنید که نمونه ای که در اینجا پیشنهاد شد بعنوان پایه همراهی برای ریتم هایی که بصورت زوج شمارش می شوند (مانند دو یا چهار ضربی) بسیار کاربرد دارد و بعنوان شروع می تواند روش مناسبی برای تمرین باشند. شما بتدریج می توانید با اعمال تغییرات در مواقع لزوم ریتم همراهی را بسیار پیچیده زیباتر کنید به شکل سوم دقت کنید. |
| مدولاسیون به معنای تغییر تونالیته می باشد و بیشتر برای جلوگیری از یکنواختی و ایجاد کنتراست در موسیقی بکار برده می شود. هرچند هرگز نمی توان برای هنر چهارچوب تهیه کرد اما روشهای مختلفی برای انجام مدولاسیون در موسیقی وجود دارد که اغلب آنها ابتدا سعی در سست کردن پایه های تنالیته مبدا و در عین حال تقویت پایه های تنالیته مقصد را دارند. در این مطلب به طور خلاصه به تعریف یک سری تقسیم بندی می پردازیم و در آینده سعی خواهیم کرد با ذکر مثال به تشریح بیشتر مدولاسیون بپردازیم. Pivot chord modulation : در این روش از آکوردی برای انتقال استفاده می شود که در هر دو تنالیته مبدا" و مقصد مشترک می باشد بعنوان یک مثال ساده، اگر از دو ماژور بخواهید به فا ماژور برویم می توانیم از آکورد فاماژور بعنوان آکورد Pivot یا محوری استفاده کنیم. Relative key : حالتهایی است که در آن تنالیته موسیقی روی مثلا" دو ماژور تثبیت شده است و شما می خواهید به مینور نسبی آن یعنی لا مینور بروید، که از ساده ترین روشهای مدولاسیون می باشد. Parallel Key : در این حالت تنالیته با حفظه پایه از حالت بزرگ به کوچک می رود یا برعکس مثلا" از دو مینور به دو ماژور. Shift : در این روش بزرگی یا کوچکی تنالیته عوض نمی شود بلکه فقط یک شیفت فاصله ای پیدا میکند. مثلا" از دو ماژور به ر ماژور. اغلب در بالاد ها به علت داشتن ساختارهایی ساده از این روش برای ایجاد تنوع استفاده می شود. Choromatic : در این روش موسیقی با یک حرکت کروماتیک نیم پرده ای به تنالیته جدید منتقل می شود. این نوع از مدولاسیون حالت خاصی است از Shift که برای آن معمولا" تمهیدات خاصی در نظر میگیرند. جدای از تقسیم بندی های بالا و روشهایی که برای انجام مدلاسیون در هر مورد مطرح میشود، نکته ای که باید به آن دوباره اشاره کرد، آن است که موسیقیدان باید با تاکید بر آکوردهای دوراز تونالیته مبدا و نزدیک به تنالیته مقصد پایه های تنالیته مبدا را ضعیف و پایه های تنالیته مقصد را تقویت می کند و در شنونده نیاز به فرود روی تنالیته مقصد را پدید می آورد. یک مثال از مدولاسیون از دو ماژور به لا دیز ماژور به این مثال دقت کنید، دو میزان اول برای تثبیت تنالیته در دو ماژور می باشد، سپس با هفت کردن آکودر چهارم گام دو ماژور تمایل هارمونی برای رسیدن به لا دیز ماژور (یا دو دیز مینور) را زیاد می کنیم. حال یک حرکت ii-v روی گام جدید لا دیز پایه های ذهن شنونده را به این سمت منتقل می کنیم که گویی گام اصلی این می باشد. در این مثال آکورد F7 حالت Pivot برای این انتقال را دارد. به این فایل midi گوش کنید و به تفاوت احساسی که هنگام شنیدن دو آکورد اول و دوم لا دیز ماژور می کنید دقت کنید. علت آن این است که آکورد اول بیشتر در گام دو ماژور شنیده می شود و حال آنکه دومین آکورد لا دیز ماژور در پایه گام لا دیز ماژور شنیده میشود و فرود روی آن احساس آرامش می دهد. Modulation Example |
|
گام پنتاتونیک از جمله گامهایی است که در موسیقی Jazz کاربرد دارد، یکی از متداول ترین آنها گامهایی است که بر اساس یک گام ماژور ساخته می شود. گامی است متشکل از 5 نت که از فاصله های دوم بزرگ و سوم کوچک تشکیل شده است. در یک اکتاو این گام دو فاصله سوم کوچک وجود دارد که به نوعی در دوقسمت این گام یک شکاف ایجاد می کنند. از دیگر مزایای این گام می توان به این موضوع اشاره کرد که در آن فاصله نیم پرده وجود ندارد لذا دارای درجه حساس نمی باشد. به شکل دقت کنید : همانطور که از شکل مشاهده می شود می توان دریافت که هر گام پنتا تونیک 5 حالت معکوس یا بقول برخی 5 مد دیگر دارد. برای اینکار کافی است در گام پنتاتونیک بر پایه دو، از نت های دو، ر، می، سل یا لا بر روی نت های گام یک اکتاو حرکت کنیم. بنابراین گام A-C-D-E-G-A در واقع معادل است با مد V از گام پنتاتونیک دو. مثال پیچیده تر گام پنتا تنیک C-Eb-F-Ab-Bb می باشد که در واقع مد III از گام Ab پنتاتونیک می باشد. گام پنتاتونیک روی دو گام پنتاتونیک روی می بمل نکته ای که باید به آن اشاره کرد آن است که مد هایی را که نام بردیم فقط حالت تئوری ندارد و عملا" در موسیقی کاربرد دارند. این مدها رسما" در سال 1911 توسط خانم آنی جی گیلکریست (Annie G. Gilchrist) در ژورنال موسیقی محلی (Journal of the Folk Song Society) مورد بررسی قرار گرفت. در هر صورت با توجه به اینکه این گام 5 مد دارد و ما 12 نیم پرده در یک اکتاو داریم بنابراین می توانیم 60 ترکیب مختلف پنتاتونک داشته باشیم. شکل دوم گام پنتانیک روی می بمل را نمایش می دهد. اگرچه در موسیقی Jazz حتی بدون دادن تغییرات کروماتیکی می توان از این گام برای Improvisation استفاده کرد اما معمولا" تغییراتی در آن داده می شود. بعنوان مثال آکوردهای زیبای C6 یا C9 از جمله کاربردهای تغییر نیافته در این گام می باشند که به سادگی می توان روی آنها بداهه نوازی کرد. اما زیبایی بیشتر کاربرد این گام هنگامی مشخص می شود که کمی از داخل گام اصلی به سمت خارج حرکت کنیم (در بحث های قبل تئوری راجع به داخل و خارج بودن در گام صحبت کردیم). در اینصورت نوازنده قدرت و امکانات بسیاری برای بدست آوردن فاصله های خوش صدا و دیسونانس خواهد داشت که در بحث های بعدی راجع به آن صحبت خواهیم کرد. (ادامه دارد ...) |