تبليغاتX
موسیقی ایرانی و آموزش تئوری موسیقی
آموزش تئوری موسیقی
لودویگ وان بتهوون (متولد ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ – فوت ۲۶ مارس ۱۸۲۷) یکی از موسیقیدانان برجسته آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد. وی یکی از بزرگ‌ترین و تأثیر گذارترین شخصیتهای موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دوره رومانتیک بود. بتهوون به عنوان بزرگ‌ترین موسیقیدان تاریخ همیشه مورد ستایش قرار گرفته. آوازه او موسیقیدانان، آهنگسازان، و شنوندگانش را در تمام دوران تحت تأثیر عمیق قرار داده. در میان آثار شناخته شده وی می‌توان از سنفونی نهم، سنفونی پنجم، سنفونی سوم، سونات پیانو پاتتیک، مهتاب و هامرکلاویر، اپرای فیدلیو و میسا سولمنیس نام برد.



بتهوون در شهر بن آلمان متولد شد. پدرش یوهان وان بتهوون اهل هلند (فلاندر آن زمان) بود و مادرش ماگدالِنا کِوِریچ وان بتهوون تبار اسلاو داشت.

اولین معلم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یوهان یکی از موسیقیدانان دربار بن بود. او مردی الکلی بود که سعی می‌کرد بتهوون را به‌زور کتک، به عنوان کودکی اعجوبه همانند موتزارت به نمایش بگذارد. هر چند استعداد بتهوون بزودی بر همه آشکار شد. بعد از آن بتهوون تحت آموزش کریستین گوت‌لوب نیفه قرار گرفت. همچنین بتهوون تحت حمایت مالی شاهزاده اِلِکتور (همان درباری که پدرش در آن کار می‌کرد) قرار گرفت. بتهوون در سن ۱۷ سالگی مادر خود را از دست داد و با درآمد اندکی که از دربار می‌گرفت مسئولیت دو برادر کوچک‌ترش را بر عهده داشت.



بتهوون در سال ۱۷۹۲ به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش ژوزف هایدن قرار گرفت. ولی هایدن پیر در آن زمان در اوج شهرت بود و به قدری گرفتار، که زمان بسیار کمی را می‌توانست صرف بتهوون بکند. به همین دلیل بتهوون را به دوستش یوهان آلبرشت‌برگر معرفی کرد. از سال ۱۷۹۴ بتهوون به صورت جدی و با علاقه شدید نوازندگی پیانو و آهنگسازی را شروع کرد و به سرعت به عنوان نوازنده چیره‌دست پیانو و نیز کم‌کم به عنوان آهنگسازی توانا، سرشناس شد.

بتهوون بالاخره شیوه زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد: به جای کار برای کلیسا یا دربار (کاری که اکثر موسیقیدانان پیش از او می‌کردند) به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از برگذاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عده‌ای از اشراف که به توانایی او پی برده بودند و به او می‌دادند، تأمین می‌کرد.

زندگی او به عنوان موسیقیدان به سه دوره «آغازی»، «میانی» و «پایانی» تقسیم می‌شود

در دوره آغازی (که تقریباً از سال ۱۸۰۲ آغاز می‌شود) کارهای بتهوون تحت تأثیر هایدن و موتزارت بود، در حالی که در همان زمان مسیرهای جدیدتر و به تدریج دید وسیع‌تری در کارهایش را کشف می‌کرد. بعضی از آثار مهم وی در دوران آغازی: سنفونی‌های شماره ۱ و ۲، شش کوارتت زهی، دو کنسرتو پیانو، دوازده سونات پیانو (شامل سوناتهای مشهور پاتِتیک و مهتاب).

دوره میانی

دوران میانی کمی بعد از بحران روحی بتهوون به علت کری آغاز شد. آثار بسیار برجسته‌ای که درون مایه اکثر آنها شجاعت، نبرد و ستیز است در این دوران شکل گرفتند. این آثار بزرگ‌ترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل می‌شود. آثار دوره میانی: شش سنفونی (شماره‌های ۳ تا ۸)، سه کنسرتو پیانو (شماره‌های ۳ تا ۵) و تنها کنسرتوی ویولن، پنج کوارتت زهی (شماره‌های ۷ تا ۱۱)، هفت سونات پیانو (شماره‌های ۱۳ تا ۱۹) شامل سوناتهای والدشتاین و آپاسیوناتا، و تنها اپرای بتهوون «فیدلیو».

 دوره پایانی

دوره پایانی فعالیتهای بتهوون در سال ۱۸۱۶ آغاز شد. آثار دوران پایانی بسیار قابل ستایشند و آنها را می‌توان عمیقاً متفکرانه و بسیار بیانگر سیمای شخصی بتهوون توصیف کرد. همچنین بیشترین ساختار شکنی‌های بتهوون را در آثار این دوره می‌توان یافت (به طور مثال، کوارتت زهی شماره ۱۴ در دو دیِز مینور دارای ۷ موومان است، همچنین بتهوون در آخرین موومان سنفونی شماره ۹ خود از گروه کُر استفاده کرده). آثار برجسته این دوره: سونات پیانوی شماره ۲۹ هامرکلاویر، میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین کواتت‌های زهی (۱۲ - ۱۶) و آخرین سونات‌های پیانو (۲۰ - ۳۲). بتهوون در این زمان شنوایی خود را به طور کامل از دست داده بود.

با توجه به عمق و وسعت مکاشفات هنری بتهوون، همچنین موفقیت وی در قابل درک بودن برای دامنه وسیعی از شنوندگان، هانس کلر موسیقیدان و نویسنده انگلیسی اتریشی‌تبار، بتهوون را اینچنین توصیف می‌کند: «برترین ذهن در کل بشریت».

 شخصیت

بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم نزاع و به تلخی برخورد می‌کرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش کثیف و به هم ریخته بود. در آپارتمانهای بسیار به هم ریخته زندگی می‌کرد. بسیار تغییر مکان می‌داد. طی ۳۵ سال زندگی در وین حدود چهل بار مکان زندگی‌اش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بی‌دقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.

بتهوون پس از مرگ برادرش گاسپار بر سر حضانت برادر زاده‌اش کارل با بیوه گاسپار مدت ۵ سال نزاع قانونی تلخی داشت. سرانجام بتهوون در این نزاع پیروز شد. ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود؛ زندگی با یک کر، مرد بی زن و غیر عادی در بهترین شکلش هم وحشتناک بود. سرانجام کارل اقدام به خودکشی کرد (البته خودکشی کارل منجر به مرگ نشد) و بتهوون که سلامتی‌اش حالا کمتر شده بود زیر بار آن خرد شد.

بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازه اشراف قابل احترام‌اند. در یکی از روزهای ملاقات گوته با بتهوون در سال ۱۸۱۲ چنین نقل می‌کنند: «روزی گوته و بتهوون در کوچه‌های وین در حال قدم زدن بودند. جمعی از اشراف زادگان وینی از مقابل آنها در حال عبور از همان کوچه بودند. گوته به بتهوون اشاره می‌کند که بهتر است کناری بروند و به اشراف زادگان اجازه عبور دهند. بتهوون با عصبانیت می‌گوید که «ارزش هنرمند بیشتر از اشراف است. آنها باید کنار روند و به ما احترام بگذارند.» گوته بتهوون را رها می‌کند و در گوشه‌ای منتظر می‌ماند تا اشراف زادگان عبور کنند. کلاهش را نیز به نشانه احترام بر می‌دارد وگردنش را خم می‌کند. بتهوون با همان آهنگ به راهش ادامه می‌دهد. اشراف زادگان با دیدن بتهوون کنار می‌روند و راه را برای عبور وی باز می‌کنند و به وی ادای احترام می‌کنند. بتهوون هم از میان آنها عبور می‌کند و فقط کلاهش را به نشانه احترام کمی با دست بالا می‌برد. در انتهای دیگر کوچه منتظر گوته می‌شود تا پس از عبور اشراف زاده‌ها به وی بپیوندد.»

وِجهه او به قدری عظیم بود که وقتی در سال ۱۸۰۹ تهدید کرد که پستی را خارج از اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا ترتیبات خاصی برای نگهداشتن وی در وین به عمل آوردند. شاهزاده کینسکی، شاهزاده لوبکوویتز، آرشیدوک رودلف برادر امپراتور و شاگرد بتهوون داوطلب پرداخت حقوق سالانه به او شدند. تنها شرط آنها برای این قرار بی‌سابقه در تاریخ موسیقی این بود که بتهوون به زندگی در پایتخت اتریش ادامه دهد.

موسیقی

بسیاری معتقدند موسیقی بتهوون بازتاب زندگی شخصی اوست که در اکثر اوقات تجسمی از نبرد و نزاع همراه با پیروزی است. مصداق این توصیف را می‌توان در اکثر شاهکارهای بتهوون که بعد از یک دشواری سخت در زندگی‌اش پدید آمدند یافت. بتهوون در سال ۱۸۰۲ در هایلیگنشتاد (روستایی خارج از وین) وصیت نامه‌ای خطاب به دو برادرش نوشته که به وصیتنامه هایلیگنشتاد معروف است. پس از واقعه هایلیگنشتاد و غلبه بر یأسش از ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ سمفونی عظیم شماره ۳ خود به نام اروئیکا را که نقطه تحول در تاریخ موسیقی است تصنیف کرد. طی مبارزه چند ساله‌اش برای قیمومیت کارل، بتهوون کمتر آهنگ ساخت و وینی‌ها شروع به زمزمه کردند که کار او تمام است. بتهوون شایعات را شنید و گفت: «کمی صبر کنید، بزودی چیزی متفاوت خواهید فهمید» و اینطور شد. بعد از ۱۸۱۸ مسائل داخلی بتهوون مانع از انفجار خلاقیت او نشد و بعضی از بزرگ‌ترین آثارش: میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین سوناتهای پیانو و آخرین کوارتتهای زهی را به وجود آورد. او از سال ۱۸۰۰ به ناشنوایی تدریجی خود پی برد. برای یک آهنگساز و نوازنده هیج اتفاقی نمی‌تواند ناگوارتر از ناشنوایی باشد، اما حتی آن هم نتوانست مانع جدی‌ای برای بتهوون باشد. آخرین کارهای او شگفتی خاصی دارند، و بسیاری آن‌ها را مملو از معانی مرموز و ناشناخته می‌دانند.بتهوون را بزرگترین هنرمند تاریخ موسیقی و پیانو میدانند.

 مرگ

بتهوون از سلامت کمی برخوردار بود، مخصوصاً بعد از سن ۲۰ سالگی، زمانی که درد شکم شروع به آزار دادنش کرد. اما علاوه بر این مشکلات جسمی، او درگیر چندین مشکل روحی نیز بود، که ناکامی در یک سری روابطه عشقی از جمله آن‌ها بود. در سال ۱۸۲۶ سلامت وی به شدت وخیم شده بود، تا اینکه یک سال بعد در ۲۶ مارس ۱۸۲۷ از دنیا رفت. در آن زمان تصور می‌شد مرگش به دلیل مرض کبد بوده‌است، اما تحقیقات اخیر بر اساس دسته‌ای از موهای بتهوون که پس از مرگش باقی مانده، نشان می‌دهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب از ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب که برای شیرین کردن شراب استفاده می‌شود بوده. بعید است ناشنوایی بتهوون به خاطر مسمومیت از سرب بوده باشد، برخی از تحقیقات نشان می‌دهد که اختلال در پادتن سیستم دفاعی بدن و دچار شدن به بیماری لوپوس منتشر، عامل آن بوده‌است

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

برابر کششهای مختلف صداها وبه منظورجدا کردن صداها از یکدیگر علامتهایی برای سکوت ها باهمان نامها درموسیقی به کار میرودکه عبارتند از :

سکوت گردمضاعف ( با ارزشی معادل دوبرابر گرد) و سکوت گرد و سکوت سفیدو سکوت سیاه و سکوت چنگ و سکوت دولا چنگ و سکوت سه لا چنگ و سکوت چهارلا چنگ .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

ممکن است آهنگساز یا نوازنده برای گریز از یکنواختی و یا ایجاد تنوع، در لحظاتی، هارمونی موسیقی را به بیراهه بکشاند در این حالت از آکوردهایی استفاده می کند که به آنها آکوردهای گذر یا Passing Chords گفته می شود حتی ممکن است حرکت به سمت آکوردی باشد که نام مشخصی نتوان برای آن انتخاب کرد.

Passing Chords Example
قسمتی از سونات لامینور شوبرت اپوس 42
خروج از هارمونی اصلی ممکن است یک پله باشد و سپس بازگشت به هارمونی اصلی. همچنین ممکن بیش از یک پله از هارمونی اصلی خارج شویم و برای مدتی یک توالی کورد خارج از هارمونی اصلی را داشته باشیم که در این صوت با انجام چند پرش در میان قطعه اصلی یک توالی آکورد خطی (Linear Progression) آورده ایم. نکته مهم آن است که خروج از هارمونی معمولآ آنقدر کوتاه است که تاثیر منفی در موسیقی ندارد.

به این مثال دقت کنید که در آن نت دو در انتهای میزان اول برای گذر هارمونی از آکورد Dm به G استفاده شده است. اصطلاحا" در این حالت خاص که یک یا بیش از یک نت از آکورد متعلق به هارمونی حرکت معکوس و خارج آکورد داشته باشد، گفته می شود که از تکنیک کنترپوان نوع دوم استفاده شده است. همانگونه که گفتیم آوردن نت دو برای گذر تاثیری در تغییر آکوردها ندارد و تنها زیبایی خاصی به وصل دو آکورد می دهد.

Passing Chords Example
نمونه های متداول استفاده از آکوردهای گذر با حرکات دیاتونیک
همانطور که گفتیم خروج از هارمونی اصلی برای گذر از یک آکورد به آکورد دیگر می تواند شامل یک نت یا بیش از آن باشد. شکل روبرو نشان دهنده این حرکات است. در قسمت (a) دو مثال مشاهده میکنید که در آنها برای گذر از آکورد C به F و یا از C به Am از یک آکورد گذر با یک نت تغییر استفاده شده است. در قسمت (b) نیز برای همان گذر از آکوردهای گذری که با تغییر دو نت درست شده اند استفاده شده است. همچنین در مثال (c) مشاهده میکنید که علاوه بر تغییر یک نت از آکورد اول یک نت هم به آکورد گذر اضافه شده است.

شما ممکن است برای گذشتن از یک آکورد به آکورد دیگر بجای استفاده از حرکات دیاتونیک از حرکت کروماتیک تنها استفاده کنید. باید اضافه کنیم که در اینگونه موارد معمولآ - نه لزومآ - بیش از یک نت آکورد اول حرکت کروماتیک بخود میگیرد تا شاید وصل به آکورد دوم از طریق آکورد گذر زیباتر - قابل حل تر ! - باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط NIMA   | 

 
همانگونه که شاید از اسم این موضوع مشخص باشد بنا به تعریف در موسیقی آکورده های درجه پنجم از درجه پنجم یک گام را دومینانت دوم یا Secondary Dominant می گوییم. بنابراین اگر در گام دو ماژور باشیم دومینانت اول G7 می شود و دومین دومینانت، دومینانت همین آکورد (G7)، یعنی آکورد D7 خواهد بود.

باید دقت کنیم که هنگامی که از D7 بخواهیم استفاده کنیم نباید این شبه پیش آید که مدولاسیون انجام گرفته است بلکه تنها در آکورد Dm7 یک تغییر کروماتیک داریم و سوم آنرا نیم پرده بالابرده ایم.

به مثالی که در شکل آمده است نگاه کنید و ببینید که چگونه از دومینانت دوم برای Progression های موسیقی می توان استفاده کرد. همچنین اگر دقت کنید خواهید دید که دومینانت دوم درواقع آکورد ماژوری است - ممکن است هفت شده باشد - که روی درجه دوم گام ساخته می شود.

audio fileCM7,Am7-Dm7,G7-CM7,Am7-D7,G7-CM7

موسیقیدانان - بخصوص Jazz - معمولا" پس از هر آکوردی بجز آکورد تونیک به خود اجازه استفاده از آکورد IIV یا همان دومینانت دوم (V7 از درجه V) را به خود می دهند و هنگامی که می خواهند قطعه را آنالیز کنند همانند توالی آکورد معروف ii-V-I آنرا II7-V-I می نامند (به دو میزان آخر توجه کنید).

مورد دیگری که باز زیاد توسط آهنگسازان و نوازندگان استفاده می شود استفاده از دومینانت سوم می باشد. بعنوان مثال در گام دو ماژور دومینانت اول معادل G7، دو مینانت دوم معادل D7 و دو مینانت سوم معادل A7 می باشد. در این حالت نیز توجه کنید که هیچگونه مدولاسیون خاصی انجام نمی شود و مانند حالت دومینانت دوم تغییرات کروماتیک روی آکورد انجام می گیرد.

بنابراین شما می توانید بجای آکورد های vi در مواقع لزوم از دومینانت سوم استفاده یعنی A7 کنید و از زیبایی خاصی که این تغییر به هارمونی شما می دهد بهره ببرید. توالی آکورد CM7-A7-Dm7-G7 (دو میزان اول شکل) را با ساز خود اجرا کنید و تفاوت آنرا با حالتی که بجای A7 از آکورد vi7 استفاده می کنید را مشاهده کنید.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط NIMA   | 

swing eighth note interpretation
نحوه اجرای نتهای چنگ در سبک Swing

دهه 1930 متعلق به این سبک از موسیقی بود، سوینگ از جمله سبک های موسیقی Jazz هست که درون بداهه نوازی نقش بسیار کمرنگی داره. سویئنگ همان موسیقی که اغلب افرادی چون Count Basie یا Duke Ellington آنرا دنبال میکردند یا خوانندگانی مانند Sinatra یا Fitzgerald این سبک رو اجرا میکردند. موسیقی سوینگ اغلب بصورت Big Band توسط سازهای بادی مانند ترمپت، سکسیفون، ترمبون هر کدام چهار نوازنده! از یک طرف و سازهای پیانو، کنترباس، گیتار و drums از طرف دیگر اجرا میشود. هنگامی که سوئینگ توسط گروه بزرگ نواخته میشه شما براحتی میتوانید در اون حالت سئوال جواب - call & response - رو مشاهده کنید حالتی که دراون قسمتی از ارکستر شروع به نواختن یک ملودی یا Riff میکنه و بعد ساکت میشه و قسمت دیگه دست بکار میشه و پاسخ لازم رو ارائه میکنه. به قسمتی از یکی از کارهای Fitzgerald گوش کنید. audio file Big band swing

بخش ملودی در این سبک از موسیقی عموما" از نت های تریوله سیاه و چنگ (مجموعا" یک نت سیاه) بجای دو نت چنگ و یا با استفاده از نت های چنگ نقطه دار و نت دولا چنگ بجای دو نت چنگ تشکیل میشود، میزان تغییر کشش نت های چنگ کاملا" بستگی حس نوازنده دارد گاهی بسیار سنگین و گاهی بسیار سبک تغییر کشش در نت های چنگ دیده میشود. این در حالی است که که بخش باس عموما" با حرکت نت های سیاه، پایه های آکورد را تحکیم میکند و پیانو یا گیتار با زدن آکوردهایی خارج از ضرب باس، هارمونی هر قسمت را مشخص میکنند. به همین دلیل موسیقی حاصله در این شکل حالت ریتمیک فوق العاده محکم و قوی یی دارد و این توان را دارد که در ثانیه های اول اجرای موسیقی، با مخاطب ارتباط برقرار کند و اورا به حرکت موزون وادارد. (یکبار دیگه قطعه بالا را گوش کنید!)

با وجود زیبایی بسیار و پر انرژی بودن این سبک از موسیقی Jazz، از اواخر دهه 50 به بعد حضور سوئینگ در سبک jazz کمرنگ تر شد، بگونه ای که در سالهای 1970 به بعد تقریبا" اثری از این سبک موسیقی در کارهای جدید مشاهده نشد، بسیاری دلیل این موضوع را نیاز این موسیقی به ارکستر بزرگ و هزینه های اجرای آن می دانند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

کافی است در گامی که هستید فاصله ششم بزرگ را هم به آکورد پایه - مینور یا ماژور - اضافه کنید، آکورد جدیدی با صدای پر رنگ تری بنام آکورد ششم بدست می آید.

بعنوان مثال اگر شما در گام دوماژور فاصله ششم بزرگ را به آکورد دوماژور اضافه کنید نتیجه شامل نتهای دو، می، سل و لا می شود.

اگر با پیانو یا گیتاری که دارید این دو آکورد را بزنید بسهولت تفاوت فاحش رنگ صداهای آنها را با یکدیگر متوجه خواهید شد. به شکل زیر دقت کنید که در آن آکورد دوماژور در سه اکتاو درحالت پایگی آورده شده و سپس همان آکورد با افزوده شدن فاصله ششم.

audio.gif C | C | C | C6 | C6| C6

اگر به شکل زیر دقت کنید متوجه خواهید شد که آکورد C6 رنگ و بوی آکورد Am7 را در حالت معکوس دارد و این نکته بسیار مهمی است چرا که از این مسئله می توان خیلی راحت برای حرکت و حل کردن به سوی سایر آکوردها استفاده کرد. /images/Maj6th.JPG

عینآ مانند همین حرکت را می توان با یک آکورد مینور انجام داد، منظور اینکه افزودن فاصله ششم به آکورد مینور است. به شکل زیر که آکورد دومینور را در سه اکتاو نشون میده دقت کنید و خیلی ساده آمدیم و نت لا را به آکورد اضافه کردیم.

audio.gif Cm | Cm | Cm | Cm6 | Cm6| Cm6

/images/Min6th.JPG

در مثال بالا به تفاوت رنگ صدای دو آکورد ماژور و مینور هم توجه کنید. عینا" مانند حالت قبل آکورد Cm6 را می توان Am7b5 نیز در نظر گرفت که اینگونه نگاه به این آکورد می تواند مثلا" برای حل Cm در حالت کلی به آکورد D کمک بسیاری باشد.

یکی از راه های حس رنگ آکوردها استفاده از آنها برای Improvise است. یکی از مطمئن ترین راهها برای اینکه Improvise شما بد صدا نباشد - نه لزوما" زیبا - آن است که شما روی نتهای آکور حرکت کنید. برای مثال آکورد C6 را بعنوان هارمونی پایه در نظر بگیرید، اگه بیاییم و روی این آکورد یک چنین ملودی را Improvise کنیم، اینگونه خواهد شد، گوش کنید :

audio.gif Improvise on C6

/images/C6Imp.jpg

دقت کنید که شما خیلی راحت میتونید آکوردهای شش را بر روی هر آکورد سه صدایی ساده پیاده کنید. مثلا" برای آکورد Am6 خواهیم داشت لا، دو، می و فادیز یا برای آکورد مثلا" Bb6 خواهیم داشت سی بمل، ر، فا و سل الی آخر.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

هیچ موقع هنگام احساس درد در یک ناحیه از بدن تمرین را ادامه ندهید خستگی عضلات امریست طبیعی که با استراحت برطرف میشود اما درد در هنگام تمرین بسیار خطرناک میباشد که چه بسا در صورت ادامه این روند دیگر قادر به نوازندگی نباشید.

بعد از تمرین اجازه دهید تا بدن شما استراحت نماید باید آنرا بتدریج خنک نمایید. پس از یک تمرین سخت بدن شما فشار زیادی را تحمل نموده است باید با نرمش و ماساز سعی کنید تا دوباره به حال عادی خود برگردد از قطع تمرینات به یکباره و عدم تمرینات کششی جدا خود داری نمایید.

بدن شما نیز باید برای انجام یک تمرین همانند یک ورزشکار گرم شود و در پایان این مسابقه (که تمرین شماست) احتیاج دارد تا به آرامی به وضعت طبیعی خود برگردد پس از توجه به بدن خود غافل نشوید و تنها به انگشتانتان فکر نکنید!

مطمئن شوید آیا تمرینات شما متناسب با تکنیک شما میباشد.از توصیه های بیمارگونه نوازندگان حرفه ای و یا اساتیدی که شما را مجبور مینمایند بیش از توان و ظرفیت خود عمل کنید دوری نماید.

تکنیک بعد ممکن است شما را دچار عادت های نامناسبی نماید که به مرور زمان مشکلاتی را در آینده چه از نظر ذهنی و جسمی بوجود آورد.

برای تمرینات خود برنامه ریزی نمایید و سعی نمایید تا در بین هر تمرین استراحت کوتاهی داشته باشید. به هیچ عنوان تمرینات خود را به صورت مداوم و بدون وقفه انجام ندهید. بگذارید تا هم ذهن و هم ماهیچه هایتان اندکی استراحت نمایند اینکار جدا از آرام شدن بدن شما باعث میشود تا تمرینات مرحله بعدی را با راندمان بالاتری انجام دهید.

برخی از مشکلات فیزیکی و یا حتی ساختار اندام ها باعث میشود تا اجرای برخی از قطعات برای شما به دشواری انجام شد. خود را مورد فشار قرار ندهید. بلکه سعی کنید آنرا با احترام قبول نمایید نه با تاسف و قطعاتی را بنوازید که مناسب شما میباشد.

اگر میشود با تمرینات خاصی بر این مشکل غلبه نمایید میتوانید در یک پروسه طولانی با تمرینات متنوعی انرا از پیش روی خود بر دارید. در هر حال توصیه اکید این است تا بر اساس ظرفیت های خود به نوازندگی بپردازید.

بطور کل شیوه زندگی شما تاثیر بسزایی در نوازندگی شما دارد. شغل - محیط زندگی و غیره همه در این کار نقش دارند. مطمئن شوید تا خواب و خوراک شما کافی میباشد.

برای خود ورزش مناسبی را انتخاب نمایید ورزشهایی از قبیل شنا و دو و کوه نوردی و میتواند باعث شود تا تمرینات را بهتر انجام دهید. و همچنین ورزشهای برای آرامش ذهن و اعضابتان.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

بسیاری از نکات هستند که رعایت آنها در هنگام تمرینات تاثیر بسزایی در پیشرفت شما دارند. همانند یک نوازنده حرفه ای فکر کنید حتی اگر امروز شروع به یادگیری ساز نموده اید! نوازندگان حرفه ای بسیاری بوده اند که بدلیل عدم توجه به بدن و اعضای خود و تمرینات مداوم بعد از سالها دیگر نمیتوانند به نوازندگی ادامه دهند و دچار مشکلات حاد جسمی شده اند.

رعایت برخی نکات ساده موجب تضمین بقای نوازندگی شما خواهد شد.

محیط خود را از وسائلی که میتواند تمرکز شما را بهم بریزد خالی سازید. کامپیوتر، تلویزیون، عکس و از این قبیل وسایل میتوانند موجب شود تا ناخود آگاه دقت شما کمتر شود. اتاقتان باید تمیز و وسایل در آن منظم چیده شده باشد. محیطی بهم ریخته و نامنظم میتواند کارایی شما را کم نماید.

همیشه قبل از شروع به تمرین صندلی - پایه نت - زیرپایی (در سازهایی گیتار و تار) و کلیه وسایلی که در هنگام تمرین میتواند نقش بازی نماید کنترل نمایید، زیرا که بسیاری از این وسائل اگر شخصی نباشند ممکن است سطح و ارتفاعش برای شما مناسب نباشد.

مطمئن شوید که زمانی که ساز میزنید آیا در راحت ترین حالت ممکن هستید. برای این کار بهترین روش این است که نحوه ایستادن و یا طرز قرار گرفتن بر روی صندلی را به وسیله یک آینه تمام قد کنترل نماید. تمرین جلوی آینه یکی از روش های بسیار مفید است تا شما بتوانید بر مشکلات خود در زمینه استیل نوازندگی غلبه نمایید.

توجه کنید به نقاطی که بدن با ساز شما درگیر میشود و یا وسایلی که هنگام نواختن برای راحتی استفاده مینمایید. آیا همه چیز در حالت طبیعی است یا خیر. واقعیت این است که ساز باید با بدن شما بعنوان یکی از اعضایتان هماهنگ شود در غیر اینصورت عاملی وجود دارد که ذهن و جسم شما را از انجام این کار باز میدارد، پس بدنبال پیدا کردن مشکل اصلی باشید. در این زمینه میتوانید از معلم خود تقاضای راهنمایی بخواهید.

سعی کنید تا خود را مجبور نمایید در هنگام شروع هر تمرین برنامه ای برای گرم کردن عضلات و انگشتانتان برای خود تهیه نمایید، تمریناتی بدور از ساز. زیرا بسیاری تنها به تمریناتی کوتاه برای گرم کردن آنهم توسط ساز اکتفا مینمایند که کار مناسبی نمیباشد.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 3:23 قبل از ظهر  توسط NIMA   | 

               

محفل آريائي تان طلائي،

دلهايتان دريائي،

شاديهايتان يلدائي،

پيشاپيش مبارک باد اين شب اهورائی....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط NIMA   | 

 

Billy Joel تقریبا" از سال 1971 تصمیم گرفت که دیگه برای خودش کار کنه و شروع به تهیه یک آلبوم نمونه برای خودش کرد. به کالیفرنیا رفت تا اولین آلبوم خودش رو در اونجا ضبط کنه بنام Cold Spring Harbor . اما متاسفانه آلبوم فوق به دلیل مشکلاتی تکنیکی که در جریان تهیه و mastering بوجود آمد از کیفیت خوبی برخوردار نبود بخصوص صدای Joel که به هیچ وجه به صدای خودش شبیه نبود. Joel مجبور شد برای رفع این مشکل اقدام به برگزار کنسرت های live بکنه.
joel1.jpg
او در سال 1972 ازدواج میکنه و همسرش مسئولیت مدیریت کارهاش رو بعهده میگیره. در سال 1973 آلبوم موفق
Piano Man رو تهیه میکنه. این آلبوم ابتدا خوب فروش نمیکنه اما بتدریج با مشهور شدن اون بعنوان top 40 مطرح میشه. بطوریکه در پایان سال 1973 او بعنوان یکی از بهترین خواننده ها مطرح شد و این موسیقی اونقدر معرف و زیبا شد که تا امروز Billy Joel با این آهنگ شناخته میشه. تعدادی از آلبوم های اونو میتونید در این سایت ببینید و برخی از کارهایش رو هم اگه روی CD ها کلیک کنید گوش کنید. Billy Joel Discography

Billy Joel از معدود موسیقیدانهایی در زمینه vocal هست که کارهای سلو هم زیاد داره. کارهای سلوی ایشون برای پیانو اونقدر زیبا و از لحاظ موسیقیایی پر بار هستند که Hal Leonard که از انتشارات بزرگ موسیقی دنیا هستش این کارها رو بعنوان کارهای کلاسیک تحت عنوان Billy Joel - Fantasies & Delusions: Music for Solo Piano, Op. 1-10 منتشر کرده. مجموعه فوق شامل قطعات بسیار زیبا، لطیف و هیجان انگیزی هست که او ساخته. میتنونید قسمتهایی از این قطعات رو در اینجا گوش کنید.

شخصا" وقتی این قطعات رو گوش میدم یاد کارهای شوپن، رخمانینف حتی گریگ میفتم. این نمونه و بسیاری نمونه های دیگه نشون میده که اگه هنرمندی در دنیای موسیقی معروف و ماندگار میشه حتما" پشتش دنیایی از تجربیات و معلومات هستش و اینطور نیست که یه جورایی بدون هیچ چی، فردی در دنیای موسیقی معروف بشه. قسمتهایی از قطعه
audio.gif Piano Man .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط NIMA   | 

به روایتی دوک الینگتون جزو اولین کسانی بوده که از آکوردهای Sus از سال 1930 استفاده میکرده. اما استفاده متداول از این آکوردها از سال 1960 شروع شد. در آن زمان نحوه استفاده از آکوردهای Sus به اینصورت بوده که بخش باس (مثلا" دست چپ پیانو) نت پایه آکورد را می نواخته و بخش بالایی (مثلا" دست راست پیانو) یک پرده بالاتر یک آکورد ماژور می گرفته، تعجب نکنید نتیجه همان آکورد Sus میشه. به این شکل توجه کنید که در اون آکورد Gsus به آکورد CMaj7 حل شده. البته این آکورد رو بعضی ها به F/G هم تعبیر میکنند.

gsus.gif
آکورد Gsus یا همان G/F

دلیل اینکه چرا آکورد دست راست یعنی F را در حالت پایگی نیاوردیم این هست که حس به تاخیر افتادن در آکوردهای Sus وقتی کاملتر میشه که بعد از نت پایه که در اینجا سل هستش، نت فاصله چهارم شنیده بشه. یعنی نت دو، بنابراین بهتر این بود که آکورد F رو بصورت معکوس استفاده کنیم تا نت دو پایین تر از سایر نت ها باشه.

نکته جالب اینکه چهارم آکوردهای Sus در گذشته روی فاصله هفتم همان پایه حل میشد یعنی Gsus به G7 (منظور حرکت دو به سی در این تغییر آکورد هست) و سپس به هر آکورد دیگر مثلا" CMaj7. اما امروزه آکوردهای Sus به تنهایی بدون این حل استفاده میشوند و حس شناور بودن به شنونده دست میدهد.  

sus-t.gif
حل فاصله چهارم آکورد Sus
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط NIMA   | 

در مطالعه هارمونی معمولا" چهار قسمت صدایی مورد استفاده قرار میگیرد، بنام های سوپرانو، آلتو، تنور و باس. شکل مقابل تقسیم بندی تقریبی این چهار بخش را نمایش میدهد. اگرچه می توان در تقسیم بندی و استفاده این بخشها از رنج کامل صوتی هر قسمت استفاده کرد اما بهتر آن است که از نتهای مرزی خیلی استفاده نکنیم و در صورت لزوم، فقط برای زیبایی ملودی حرکت های کوچکی روی آنها داشته باشیم و هرگز این نت های مرزی را به تاخیر یا پدال نیندازیم.  four part section
تقسیم بندی صداها


 
نمونه ای از یک قطعه تنظیم شده برای چهار بخش
به شکل مقابل نگاه کنید، شما به سادگی می توانید چهار بخش مختلفی را که راجع به آن صحبت شد در این دو میزان مشاهده کنید. اگر یک نوازنده خوب این دو میزان را با پیانو اجرا کند و شما از گوش نسبتا" دقیقی هم برخوردار باشید بسادگی می توانید بصورت جداگانه حرکت هر یک ا زچهار بخش را بصورت مجزا احساس کنید. در غیر اینصورت کافی است که اجرای هر بخش را به یک ساز با رنگ متفاوت صوتی واگذار نمایید تا بتوان حرکت بخش ها را تشخیص داد. four part music

نکته ای که باید در هنگام تنظیم یک قطعه بصورت چهار صدایی به آن دقت کرد آن است که باید سعی شود فاصله های استفاده شده بین نتهای بخشهای سوپرانو و آلتو از یکطرف و آلتو و تنور از طرف دیگر فاصله های ساده و غیر ترکیبی باشند. اما شما آزاد هستید از هر فاصله ترکیبی یا ساده برای فاصله بین باس و تنور استفاده نمایید. فاصله ساده یا simple فاصله های کوچکتر یا مساوی اکتاو می باشد و فاصله ترکیبی یا Compound فاصله بزرگتر از اکتاو بوده بسادگی می تواند از ترکیب دو یا بیشتر فاصله ساده درست شود.

simple and compound intervals between parts
بهتر است تنها بین بخش باس و تنور از فواصل ترکیبی
استفاده کرد.
با این تفاسیر اگر به شکل مقابل دقت کنید، خواهید دید که میزان اول کاملا" اشتباه است چرا که فاصله بین بخش های سوپرانو و تنور معادل 8+3 می باشد بنابراین بهتر است بصورت میزان دوم نوشته شود. همینطور فاصله میان بخشهای آلتو و تنور در میزان سوم اشتباه است . بهتر است بصورت میزان چهارم تنظیم شود. در ضمن همانطوری که در شکل ملاحظه می کنید فاصله بین دو بخش پایینی می تواند ساده و ترکیبی باشد و جای هیچ گونه نگرانی نیست.

البته برخی محدودیتهای خاصی هم برای باس تعریف می کنند که مهمترین آنها عبارتند از :

- اگر فاصله باس و تنور ششم کوچک باشد باس نباید پایین تر از نت سل بیاید
- اگر فاصله باس و تنور سوم بزرگ باشد باس نباید پایین تر از نت دو بیاید

تقریبا" می توان گفت بجز این موارد دیگر محدودیت بزرگی برای فاصله بین باس و تنور وجود ندارد.

نکته ای که جا دارد در اینجا به آن اشاره شود و اغلب هنرآموزان جدی موسیقی بدون شک به آن برخورد خواهند کرد پیدا کردن موارد متضاد با موارد مطرح شده در کارهای بزرگان موسیقی می باشد. بتهوون در جایی بیان کرده است که "هیچ قانونی در موسیقی وجود ندارد که نتوان برای زیباتر کردن موسیقی آنرا رد نکرد". واقعیت دقیقا" همین می باشد، هنر با علوم ریاضی و فیزیک کاملا" متفاوت می باشد. اگر در ریاضیات می گوییم مساحت مربع معادل مجذور طول یک ضلع آن است این موضوع مادامی که در چهارچوب هندسه اقلیدسی صحبت می کنیم همواره همین هست. اما در هنر شما می توانید با توجه به زیباشناسی شخصی ای که دارید بسیاری از قوانین از پیش نوشته شده را زیرپا بگذارید و در مسیر به خلق ایده های جدید کمک نمایید.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط NIMA   | 

قسمت ابتدایی یکی از مازورکا های شوپن به شکل زیر میباشد. به آن دقت کنید، خواهید دید که هارمونی انتخابی شوپن برای دست چپ در میزان دوم Em ، در میزان سوم Am و در میزان چهارم D7 میباشد. نگاهی ساده به دایره پنجم ها نشان میدهد که رابطه میان این آکوردها رابطه پنجم (درست) بوده و همانطور که قبلا" هم صحبت کردیم از این حرکت هارمونیک در موسیقی Jazz هم بسیار استفاده میشود. در این مطلب می خواهیم بطور خلاصه راجع به چند نوع حرکت ملودیک در موسیقی Jazz روی سه آکورد پیاپی که با هم فاصله پنجم دارند صحبت کنیم. قبل از آن به این چهار میزان از مازورکای شوپن گوش کنید و به این نکته دقت کنید که شوپن خیلی زیاد از ترکیب نتهای چنگ نقطه دار و دولاچنگ در کارهاش استفاده کرده که دقیقا" حس swing داره. audio fileOpus 17 No 2

four measures of chopin's Opus 17 No 2
چهار میزان اول مازورکای شماره 11 شوپن

در این قسمت راجع به حرکت های ملودی روی توالی سه آکورد با فاصله های سوم عینا" مانند آنچه در مازورکای شوپن دیدم صحبت خواهیم کرد. به این شکل نگاه کنید در گام Bb ماژور از آکورد Cm7 به فاصله پنجم پایین آن یعنی F7 و در نهایت به پایه گام یعنی Bb7 که بازهم یک پنجم پایین F7 قراردارد میرسیم.

melody movement on 5th intervals
حرکت ملودیک روی آکوردهایی با فاصله پنجم درست نسبت به هم

یکی از راه های نوشتن ملودی استفاده از هارمونی هست، و حقیقت موضوع رو اگر بخواهید اغلب موسیقیدانان Jazz همین روش رو برای تهیه موسیقی استفاده میکنند. کمتر مشاهده میشه که ملودی Jazz از سر ضرب شروع بشه لذا از وسط ضرب اول شروع میکنیم و با یک نت چنگ. میزان اول ملودی شماره یک از ریتم متداولی در Jazz استفاده میکنه یعنی تقسیم ضرب دوم به سه نت مساوی. حرکت آغازین ملودی دوم هم که از نت های چنگ که متداولترین نت در موسیقی Jazz هست استفاده کرده و درست آخر میزان اول ملودی سوم از نتهای دولاچنگ هم استفاده کرده. در سایر میزانها هم از نت های چنگ استفاده کردیم وچون خواستیم در میزان سوم ملودی فرود بیاید بتدریج در ملودی های اول و دوم از نت های کشیده تر استفاده کردیم. هیچ دلیل خاصی ندارد و در ضمن لزومی هم ندارد که حتما" اینکار انجام شود چنانچه در مثال سوم این مطلب موضوعیت ندارد. گوش کنید : audio fileCm7-F7-Bb

اما اینکه از چه نت هایی استفاده کنیم تا ملودی زیبا تر شود؟ به تجربه بستگی دارد و میزان شناخت ما از هارمونی. در تمام موارد میزان اول چون شنونده تازه در ابتدای شنیدن ملودی هست، بهتر اینکه کمتر از نتهای غیر از آکورد استفاده کنیم لذا اگر دقت کنید در هر سه مورد در میزان اول این موضوع رعایت شده. میزان دوم در هر سه مورد شامل حرکتی بوده که لزوما" از نتهای آکورد زیاد در آنها استفاده نشده چرا که ملودی خیلی زود روی پایه گام فرود خواهد آمد. اما باید دقت کرد برای یک میزان خارج آکورد ملودی زدن اشکال خاصی درست نمیکنه، بیش از اون به تجربه نیاز داره تا ملودی بد صدا نشه.

نکته آخر توجه به نت فرود یعنی سل درملودی دوم و دو در ملودی سوم در حالی که هارمونی Bb7 رو دنبال میکنه هست. دقت کنید که هیچ لزومی ندارد که فرود های ما روی نت های آکورد باشد، همانقدر که ملودی اول خوش فرود هست ملودهای بعدی نیز هستند.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

از روشهای بسیار کارآمد برای فراگیری و کسب مهارت بیشتر در بداهه نوازی همراهی با موسیقی است که قبلآ اجرا و ضبط شده است. کمتر کسی است که امروزه در منزل ساز داشته باشد اما نوار یا CD سبک مورد علاقه موسیقی اش را نداشته باشد، پس می توانیم به راحتی شروع به کار کنیم. Guitar Player
 
همراهی با موسیقی در حال پخش از مهمترین
تمرینات بداهه نوازی است.


قطعه موسیقی را باید خوب بشناسید
قبل از آنکه موسیقی مورد علاقه خود را در دستگاه پخش قرار دهید باید توجه داشته باشید که شما هرگز نمی توانید روی یک قطعه موسیقی بداهه نوازی کنید مگر آنکه ساختار هارمونی و ملودی آنرا خوب بشناسید. بنابراین لازم است قبل از همراهی با موسیقی روی کاغذ بدون آنکه نت یا نوشته ای داشته باشید سعی کنید ساختار هارمونی قطعه، ملودی و نیز ریتم اصلی را خیلی ساده بنویسید.

دانستن هارمونی برای این مهم است که شما با توجه به آن خواهید توانست در هر میزان خیلی ساده تر بداهه نوازی کنید و بسادگی می توانید جهت حرکت ملودی خود را پیش بینی کنید و آنرا به سمت هارمونی مورد نظر هدایت کنید.

از طرف دیگر دانست ملودی قطعه موسیقی می تواند به شما یادآوری کند که قطعه در کدام میزانها شروع می شود و در کجا فرود می آید، با توجه به این می توانید به راحتی در زمانهایی که قطعه فرود آمده است با جسارت بیشتری خودنمایی کنید.

بدون دانستن و درک ریتم و کشش نتهای ملودی، بداهه نوازی و همراهی شما باوجود آنکه به موقع است (فراز و نشیب ملودی را می شناسید) و مشکل بد صدایی ندارد (هارمونی را می دانید)، شما نمی توانید بداهه نوازی کنید. چرا که ممکن است ریتم همراهی شما با آنچه موسیقی اصلی می زند هماهنگ نباشد و نتیجه بد آهنگ و یا حتی منجر به تغییر ریتم قطعه اصلی شود. بنابراین باید کشش نت ها یا ریتم هایی را برای همراهی انتخاب کنید که با ریتم اصلی هم آهنگی لازم را داشته باشد.

بنابراین شما باید آنقدر با قطعه موسیقی مورد نظر آشنا باشید که بتوانید هر قسمت آن وارد موسیقی شده با آن همراهی کنید. به بیان دیگر باید بتوانید مثلآ هنگام استراحت بسادگی آنرا از لحاظ هندسی در ذهن خود مجسم کنید که 8 میزان اول مقدمه است، با هارمونی x, y و z پس از آن ملودی 4 میزان ادامه دارد و ...

اگر بخواهیم مثال ملموس تری بزنیم باید همانند آن باشد که یک فیلم را آنقدر دیده اید که با صحنه به صحنه آن آشنا هستنید و دیالوگ هنرپیشه ها را می دانید و قرار بر این است که نه به جای هنرپیشه ها بلکه بجای شخصیت جدیدی در فیلم ظاهر شده و صحبت هایی را انجام دهید که زیبا و تکمیل کنند فیلم اصلی باشد.

Guitar Player
انتخاب صحیح ریتم هنگامی که همزمان با ملودی
اصلی همراهی می کنید بسیار مهم است.

ساز را برداشته و موسیقی را پخش کنید
هراس به دل خود راه ندهید و سعی کنید در یک اتاق خلوت و تنها کار خود را آغاز کنید. از اینکه از موسیقی عقب بیفتید هم نگران نباشید، فراموش نکنید که باید آنقدر مهارت داشته باشید که پس از عقب افتادن از موسیقی، فوری موقعیت خود را تشخیص دهید و وارد همراهی با موسیقی شوید.

برای ابتدای کار نواختن عین ملودی قطعه موسیقی اصلی می تواند مفید باشد، بنابراین عینآ با موسیقی بصورت یونسون بنوازید. بتدریج که ترس خود را از دست دادید می توانید بخصوص در فضاهای خالی یا هنگامی که خواننده می خواند ملودی های دیگری را بنوازید. نواختن آکوردها هنگام پخش موسیقی نیز می تواند شروع خوبی برای غلبه بر ترس باشد.

فراموش نکنید که در هیچ سبک موسیقی - بخصوص Jazz - چیزی بنام نت اشتباه نداریم، بلکه تنها ممکن است انتخاب شما یک نت ضعیف باشد. بنابراین پس از مدتی انجام تمرینات بالا - نواختن ملودی اصلی و گرفتن آکورد - شروع به همراهی کنید.

برای شروع بداهه نوازی یا همراهی سعی کنید در زمانهایی که ملودی اصلی یا خواننده فرود می آید و سکوت اختیار می کند وارد موسیقی شده بداهه نوازی کنید. از هارمونی این قسمت از موسیقی کمک بگیرد، اگر ملودی اصلی خاموش است در انتخاب ریتم ملودی بداهه، آزادی بیشتری دارید. اما اگر ملودی در حال نواخته شدن است سعی کنید ریتمی را انتخاب کنید که با موسیقی هماهنگی داشته باشد و به نوعی تکمیل کننده ریتم اصلی باشد. (به شکل دوم دقت کنید.) هرگز همانند ریتم ملودی اصلی، همراهی نکنید چرا که این ضعیفترین نوع همراهی است که می توان اجرا کرد.

در ابتدای کار سعی کنید در دو یا سه قسمت از موسیقی داخل شده با آن همراهی کنید. پس از آنکه با مهارت و اعتماد بنفس کافی توانستید این کار را انجام دهید، بتدریج مدت زمان حضور خود در میان قطعه موسیقی را افزایش دهید.

نکات مهمی که همواره باید بخاطر داشت
1 - خود را به همراهی در ابتدای شروع جملات ملودی با یک حرکت و ریتم خاص محدود نکنید. روشهای دیگر در مکانهای مختلف را آزمایش کنید.

2 - خود را به قسمت میانی ساز یا بخشهایی از ساز که به آن تسلط بیشتری دارید محدود نکنید. از همه وسعت ساز خود استفاده کنید. اتفاقآ کاملآ برعکس است قسمتهایی از ساز که اغلب کمتر استفاده می شود زیبایی بیشتری به همراهی شما با موسیقی می دهند.

3 - گام یا گامهای (احتمالآ اگر مدولاسیونی وجود دارد) قطعه موسیقی مورد نظر خود را باید بدانید و بتوانید خوب آنرا اجرا کنید. چرا که شناخت گام باعث می شود فرد بتواند راحت تر حرکات رفت و برگشت که برای همراهی لازم است را اجرا کند.

4 - دینامیک همراهی خود را ثابت نگاه ندارید و همواره با احساس های متفاوت و منطبق با قطعه، همراهی را اجرا کنید.

5 - از آرتیکولاسیون (Articulation) یکنواخت استفاده نکنید. بسیاری از مبتدی ها همواره یا لگاتو می زنند یا استکاتو و ... که این بر یکنواختی کار شما می افزاید. از تمام روشهای ممکن برای تغییر لحن نوازندگی و بیان ملودی استفاده کنید.

6 - به دستگاه پخش خوب باید گوش کنید و موزیک را بشنوید بعد اقدام به نواختن کنید. ضعف بزرگ بسیاری از افراد آن است که آنقدر حواسشان را متوجه نواختن خود می کنند که به کل، گروه و موسیقی آنها را فراموش می کنند.

7 - به موسیقی نواخته شده توسط خود هم توجه داشته باشید. ببینید که آیا فراز و نشیب های ملودی شما با ساختار قطعه موسیقی اصلی هم خوانی دارد یا خیر.

8 - برای یک مبتدی بسیار مهم هست که در ضرب های قوی میزان از نت های آکورد استفاده کند. پس اگر خواستید در ابتدای ضرب قوی نتی را بزنید حتی المقدور آنرا از نتهای آکورد آن قسمت انتخاب کنید.

9 - مغز شما ماهرتر از زبان شماست و زبان شما ماهر تر از دست شما است. شما با گوش دادن به یک موسیقی در ذهن بسادگی می توانید با آن همراهی کنید و پس از آن با زبان خود می توانید با آن بخوانید. بنابراین اگر برای شما امکان دارد بداهه نوازی خود را ضبط کنید و سپس با موسیقی اصلی گوش دهید. اینکار به پیداکردن اشکال ها و نیز ظهور ایده های جدید در بداهه نوازی کمک می کند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 2:55 قبل از ظهر  توسط NIMA   | 

یکی از progression هایی که در دهه 60 توسط بسیاری از نوازنده ها در هارمونیزه کردن قطعات بکار میرفت توالی آکوردی است که در شکل روبرو آنرا مشاهده میکنید. کافی است از پایه گام یک فاصله سوم کوچک پایین بیاییم، و بعد دوبار فاصله چهارم درست بالا برویم، در انتها میتوانیم به پایه گام برگردیم. به شکل دقت کنید این progression را در گام می بمل ماژور نمایش میدهد، گوش کنید. audio file | Eb7 | Cm7 | F7 | Bb7 |

| Eb7 | Cm7 | F7 | Bb7 |
یکی از progression های پر استفاده در ده 60

این توالی آکورد را میتوانید در بسیاری از قطعات مانند But not for me یا Giant Steps یا Night & Day و ... مشاهده کنید. بنظر ساده می آید اما اگر روی آن بداهه نوازی کنیم میتوانیم نتیجه غیر قابل انتظاری بگیریم بخصوص اگر drums و bass به آن اضافه کنیم. به این قطعه گوش کنید که دوبار Progression بالا در آن استفاده شده است. audio file Piano solo improvise

نکته ای که باید به آن Jazz دقت کرد این است که رمز موفقیت شما در این موسیقی داشتن شناخت کافی از هارمونی قطعه و توانایی در نوشتن یا اجرای ملودی روی آکوردها هست. برای اینکار نوازندهای Jazz عموما" بر روی هارمونی قطعه ملودی ساده ای را تهیه میکنند، ملودی ای که معمولا" از نت های کشیده مانند سفید و سیاه – گاهی هم چنگ - در آنها استفاده شده است. آنها این ملودی را بخوبی به ذهن میسپارند و سپس هنگام Improvise در اطراف ملودی شروع به حرکت با ریتم و فاصله هایی میکنند که احساس Jazz القا میکند. برای تمرین از همین توالی آکورد شروع کنید و با تمپوهای پایین ابتدا هارمونی را درک کنید و سپس شروع به بداهه نوازی کنید. نکته مهم در بداهه نوازی در نظر گرفتن الگوهای ملودیکی هست که روی هارمونی میخواهید اجرا کنید، به الگوها ملودیکی که در این improvise از اونها استفاده شده دقت کنید سعی کنید از آنها الهام بگیرید
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

 
در مطالعه هارمونی معمولا" چهار قسمت صدایی مورد استفاده قرار میگیرد، بنام های سوپرانو، آلتو، تنور و باس. شکل مقابل تقسیم بندی تقریبی این چهار بخش را نمایش میدهد. اگرچه می توان در تقسیم بندی و استفاده این بخشها از رنج کامل صوتی هر قسمت استفاده کرد اما بهتر آن است که از نتهای مرزی خیلی استفاده نکنیم و در صورت لزوم، فقط برای زیبایی ملودی حرکت های کوچکی روی آنها داشته باشیم و هرگز این نت های مرزی را به تاخیر یا پدال نیندازیم.  four part section
تقسیم بندی صداها


 
به شکل مقابل نگاه کنید، شما به سادگی می توانید چهار بخش مختلفی را که راجع به آن صحبت شد در این دو میزان مشاهده کنید. اگر یک نوازنده خوب این دو میزان را با پیانو اجرا کند و شما از گوش نسبتا" دقیقی هم برخوردار باشید بسادگی می توانید بصورت جداگانه حرکت هر یک ا زچهار بخش را بصورت مجزا احساس کنید. در غیر اینصورت کافی است که اجرای هر بخش را به یک ساز با رنگ متفاوت صوتی واگذار نمایید تا بتوان حرکت بخش ها را تشخیص داد. four part music

نمونه ای از یک قطعه تنظیم شده برای چهار بخش

 
نکته ای که باید در هنگام تنظیم یک قطعه بصورت چهار صدایی به آن دقت کرد آن است که باید سعی شود فاصله های استفاده شده بین نتهای بخشهای سوپرانو و آلتو از یکطرف و آلتو و تنور از طرف دیگر فاصله های ساده و غیر ترکیبی باشند. اما شما آزاد هستید از هر فاصله ترکیبی یا ساده برای فاصله بین باس و تنور استفاده نمایید. فاصله ساده یا simple فاصله های کوچکتر یا مساوی اکتاو می باشد و فاصله ترکیبی یا Compound فاصله بزرگتر از اکتاو بوده بسادگی می تواند از ترکیب دو یا بیشتر فاصله ساده درست شود.

 با این تفاسیر اگر به شکل مقابل دقت کنید، خواهید دید که میزان اول کاملا" اشتباه است چرا که فاصله بین بخش های سوپرانو و تنور معادل 8+3 می باشد بنابراین بهتر است بصورت میزان دوم نوشته شود. همینطور فاصله میان بخشهای آلتو و تنور در میزان سوم اشتباه است . بهتر است بصورت میزان چهارم تنظیم شود. در ضمن همانطوری که در شکل ملاحظه می کنید فاصله بین دو بخش پایینی می تواند ساده و ترکیبی باشد و جای هیچ گونه نگرانی نیست. simple and compound intervals between parts

بهتر است تنها بین بخش باس و تنور از فواصل ترکیبی
استفاده کرد.
البته برخی محدودیتهای خاصی هم برای باس تعریف می کنند که مهمترین آنها عبارتند از :

- اگر فاصله باس و تنور ششم کوچک باشد باس نباید پایین تر از نت سل بیاید
- اگر فاصله باس و تنور سوم بزرگ باشد باس نباید پایین تر از نت دو بیاید

تقریبا" می توان گفت بجز این موارد دیگر محدودیت بزرگی برای فاصله بین باس و تنور وجود ندارد.

نکته ای که جا دارد در اینجا به آن اشاره شود و اغلب هنرآموزان جدی موسیقی بدون شک به آن برخورد خواهند کرد پیدا کردن موارد متضاد با موارد مطرح شده در کارهای بزرگان موسیقی می باشد. بتهوون در جایی بیان کرده است که "هیچ قانونی در موسیقی وجود ندارد که نتوان برای زیباتر کردن موسیقی آنرا رد نکرد". واقعیت دقیقا" همین می باشد، هنر با علوم ریاضی و فیزیک کاملا" متفاوت می باشد. اگر در ریاضیات می گوییم مساحت مربع معادل مجذور طول یک ضلع آن است این موضوع مادامی که در چهارچوب هندسه اقلیدسی صحبت می کنیم همواره همین هست. اما در هنر شما می توانید با توجه به زیباشناسی شخصی ای که دارید بسیاری از قوانین از پیش نوشته شده را زیرپا بگذارید و در مسیر به خلق ایده های جدید کمک نمایید.
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط NIMA   | 

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند.

یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار.

برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.»

هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.

وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»

 

تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!! بین خودمون و چند نفر از عزیزامون حصار کشیدم؟!!!؟

منبع دایی اللاه

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

در مطالب قبلی راجع به استفاده از نتهای خارج گام (Outside scale notes) صحبت کردیم و گفتیم استفاده درست از این نتها، نتنها باعث بد صدا شدن موسیقی نمی شود بلکه ابعاد و زیبایی هایی به موسیقی می افزاید که هرگز با نتهای گام نمی توان به آنها دست پیدا کرد. در ادامه این مطلب می خواهیم کمی بیشتر راجع به نتهای خارج صحبت کنیم .

بنظر می رسد که که داخلترین (Most inside) نتها آنهایی باشند که در خود گام قرار دارند، برای مثال کلیدهای سفید پیانو برای گام دو ماژور و بقیه نتها – non-harmonic - خارج هستند. این مطلب هم درست است هم نادرست بگذارید کمی دقیقتر راجع به آن صحبت کنیم.

برای پیدا کردن میزان خارج بودن یک نت در گام مشخص داده شده، باید دید که نت مورد نظر در گام فوق چگونه صدا می دهد. طبیعی است که داخل ترین نت همان پایه گام – یعنی نت C در گام دو ماژور – می باشد. با توجه به میزان بد صدایی – به مطالب گذشته مربوط به ضربان رجوع کنید – و رابطه هارمونیک نتها، می توانیم در جه داخل یا خارج بودن نتها در یک گام را اینگونه مشخص کنیم :

داخل دو ماژور میانه های دوماژور بسیار خارج دو ماژور
C G F D Bb A Eb E Ab B Db F#
1 5 4 2 b7 6 b3 3 b6 7 b2 #4


این جدول بیان می کند هرچه از نتهایی که به سمت داخل هستند بیشتر استفاده کنیم کمتر انتظار بد صدایی می توان داشت و هرچه به سمت نتهای خارج برویم انتظار بد صدایی بیشتر می شود. دقت کنید که نت هایی که با نت دو رابطه هارمونیکی – از لحاظ فیزیکی – دارند داخل تر از سایر نتها در گام هستند و این مسئله کاملا" یک بحث فیزیکی می باشد.

Circle of the 5th
دایره پنجم ها و نت های خارج گام
دقت کنید اگر شما دایره پنجم ها را نیز رسم کنید، دقیقا" مقابل نت دو، شما فا دیز را خواهید داشت که دورترین نت به نت دو می باشد. حال اگر بصورت رفت و برگشت مطابق شکل به سمت پایین حرکت کنید دقیقا" رفتاری مانند آنچه که هارمونی نت ها در فیزیک می گوید را خواهید داشت، به شکل دقت کنید و آنرا با جدول بالا مقایسه کنید.

نکته جالبی که ظاهرا" برخلاف انتظار طبیعی مشاهده می شود آن است که همانقدر که در گام دو ماژور یک نت سیاه – پیانو را در نظر بگیرید – می تواند خارج باشد یک نت سفید هم می تواند خارج باشد به بیان دیگر نتهای سیاهی هست که از نت های سفید در گام دو ماژور داخلتر باشند. شما با استفاده از این دایره بسادگی خواهید توانست دورترین نت ها به پایه هر گام را خیلی ساده پیدا کنید برای مثال در گام لا ماژور دورترین نت می بمل خواهد بود و البته برعکس.

حال با یک حساب سر انگشتی متوجه خواهیم شد که در حالت عادی در گامی مانند دو ماژور بسیاری از نت ها هستند که در داخلتر از خود نتهای گام هستند – منظور آن است که به نت دو از لحاظ هارمونیک نزدیکتر می باشند - اما به علت عدم آگاهی – شاید عدم آشنایی با نحوه کاربرد - ما از آنها در موسیقی استفاده نمی کنیم حال آنکه اگر اینکار را انجام دهیم موسیقی زیباتری بدست خواهیم آورد. در این رابطه با ارائه مثال بیشتر صحبت خواهیم کرد و به شما خواهیم گفت که چگونه می توانید از این نتها در موسیقی استفاده کنید.

به نکته زیبای دیگری هم دقت کنید، ببینید که چگونه گام دو ماژور در نیمه چپ تصویر و گام پنتاتونیک روی فا دیز در نیمه راست – مایل به پایین - تصویر قرار دارد، بنظر شما این موضوع دلیل خاصی دارد؟ همان رابطه همیشگی موسیقی و هندسه؟
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

حتما" شنیده اید که بعد از اجرای موسیقی توسط برخی خوانندگان یا نوازندگان ساز، عده ای صحبت از خارج خواندن یا نواختن خواننده یا نوازنده می کنند، می خواهیم صحبت کوتاهی راجع به این موضوع داشته باشیم و کمی آنرا بررسی و تحلیل کنیم. ابتدا یک تعریف ساده، بصورت عام رسم بر این است که داخل خواندن یا نواختن را معادل با استفاده از نت های گام (key) و خارج خواندن یا نواختن را استفاده از نت های تغییر یافته – منظور تغییر کرماتیک - در گام می دانند. اما حقیقتا" این یک تعریف ساده و اولیه است و اگر بخواهیم همواره آنرا رعایت کنیم موسیقی خشک و یکنواختی را خواهیم داشت.


برعکس به عقیده بسیاری از موسیقیدانها استفاده از نتهای خارج، ابعاد جدیدی را به روی خوانندگی یا نوازندگی سولو (Solo) می افزاید. چرا سولو؟ برای آنکه اگر قرار باشد همه افراد گروه به دلخواه خارج از گام نوازندگی کنند به احتمال زیاد، نتیجه حاصله غیر قابل پیش بینی خواهد شد، بنابراین از این به بعد صحبت را محدود به یک ساز یا یک خواننده می کنیم که وظیفه سولو را بعهده دارد.

وقتی که شما در بازه بزرگ زمانی تعداد کمی نت خارج استفاده کنید مثلا" در طول چهار میزان تنها یک نت خارج استفاده کنید حسی که در شنونده القاء می کنید بیشتر شبیه اشتباه می باشد. مثلا" استفاده از تک نت Db در گام دو ماژور، اما برعکس استفاده از یک گروه نت های معنی دار که خارج گام هستند می تواند موسیقی شما را بسیار دلچسب و حرفه ای جلوه دهد. هنگامی که می خواهید از نت های خارج استفاده کنید این موارد باید مد نظر قرار گیرد :

اول : این نت ها چقدر از گام موسیقی فاصله دارند، بعبارتی چقدر دور هستند. هرچقدر دورتر باشند ممکن است که اثر بدتری روی شنونده بگذارند.

دوم : نت های خارجی را که بکار میبرید چه ارتباطی با یکدیگر دارند. بعنوان مثال فاصله های افزوده – مثلا" #G در گام دو ماژور - بخصوص اگر باز شده باشند می توانند بد صدا باشند.

سوم : وضعیت موسیقی قبل و بعد از نت های خارج نیز کاملا" در ایجاد حس خوب یا بد در موسیقی موثر می باشد. استفاده از پلی آکوردها – حتی مثلا" استفاده همزمان آکورد دو ماژور و Eb ماژور - یا تعویض سریع گام اگر درست انجام نشود می تواند بسیار بد صدا باشد.

لزومی به آوانگارد بودن نیست می توانیم در هر سبکی از موسیقی از نت های خارج استفاده کنیم،
در ارتباط با همین مسائل بسیاری از تصورات غلط و واقعیت هایی وجود دارد که در زیر به آنها اشاره میکنیم:

نت های خارج باید بصورت اتفاقی انتخاب شوند.
در حالی که اینگونه نیست روشهای حساب شده متفاوتی برای اجرای نت های خارج از گام وجود دارد که باید آنها را شناخت و استفاده کرد.

-
یک نت یا داخل گام هست یا خارج.
داخل یا خارج گام بودن یک نت صفر و یک فازی نیست، درجه دارد و شما می توانید از داخل ترین قسمت به خارج ترین قسمت حرکت کنید و برگردید بدون آنکه به شنونده احساس بدی را القا کنید.

- شما تنها اگر آوانگارد (avant-garde) باشید باید از نتهای خارج استفاده کنید.
اصلا" اینگونه نیست و لزومی به آوانگارد بودن نیست می توانیم در هر سبک موسیقی از نت های خارج استفاده کنیم، البته با توجه به توانایی ها و شناخت ما از موسیقی.

- استفاده از نت های خارج یعنی انتخاب نت های غلط و اشتباه.
شما می توانید از نت های خارج استفاده کنید و با توجه به اهمیت سایر المانها مانند ریتم، ملودی، نوانس و ... نتیجه مطلوب از این استفاده بگیرید.

(ادامه دارد ...)
+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

این اصطلاح خلاصه شده لغت Accompanying در موسیقی است که به معنای همراهی با نوازنده یا خواننده سولیست بکار برده می شود. وظیفه شخصی که عمل همراهی را انجام می دهد آن است که از زوایای ریتم و هارمونی، ملودی اصلی را حمایت کند و در مواقع لزوم پاساژها و ملودی های زینتی را اجرا کند تا موسیقی زیبا و قوی تر اجرا شود                                 . Comping

یک همراهی کننده حرفه ای همواره خود را خارج از مسیر سولیست قرار می دهد و برخلاف ظاهر لزومآ او نباید حتمآ از نتهای کمی برای همراهی استفاده کند، بلکه می تواند همانند بسیاری از نوازندگان بزرگ مانند آرت تاتوم (Art Tatum) یا مک کوی تینر (McCoy Tyner) علاوه بر اجراهای سنگین، خللی در اجرای سولیست نداشته باشد.

اما اغلب نوآموزان به هنگام همراهی با سولیست یا آنقدر ساده همراهی می کنند که حضورشان چندان مشخص و جذاب نیست و یا آنقدر پیچیده همراهی می کنند که مزاحم رسیدن پیام سولیست به شنونده می شوند. افراط نو آموزان در همراهی به اندازی است که در بسیاری از اوقات سولیست (خواننده یا نوازنده لید) ممکن است با اغراق بگوید :

"هنگامی که من اجرا مینکنم تو ساز نزن، هرگاه من ساکت شدم تو می توانی ساز بزنی!"

 I-VI-II-V progression
همراهی با نیم ضرب تاخیر در اجرای آکورد
چگونه می توان نقطه تعادل را پیدا کرد؟
اولین و مهمترین قسمت پاسخ این است که شما با گوش دادن هرچه بیشتر به موسیقی های از پیش ضبط شده گروه ها می توانید توانایی های خود را در این زمینه بالا ببرید. باید به توانایی تفکیک مسئولیت خود با مسئولیت سولیست دست پیدا کنید، باید متوجه باشید که شما شخصیت اول قطعه نیستید و در اغلب اوقات باید در زمینه (Background) باشد؛ اما در عین حال می توانید با یک همراهی زیبا و بجا بعنوان ستاره گروه مطرح شوید.

یک مثال برای شروع بکار
افرادی که تازه شروع به همراهی می کنند عمومآ سعی می کنند که سر ضربها همراهی کنند و چون دیر متوجه تغییر آکوردها می شوند اغلب اجرایی بسیار ضیف و بد صدا از خود بجای می گذارند. به شکل اول توجه کنید که در آن نمونه ای از نحوه همراهی نوآموزان موسیقی در یک توالی آکورد I-VI-II-V نمایش داده شده است.

 I-VI-II-V progression
همراهی با نیم ضرب تعجیل در اجرای آکورد

در این حالت در واقع شما آمده اید و با نیم ضرب تاخیر، آکوردها را اجرا کرده اید. هر چند از لحاظ هارمونی این نحوه اجرا مشکل خاصی ندارد اما شما می توانید خیلی راحت پس از تشخیص تغییر آکورد، از اجرای آن صرفنظر کنید و به جای اجرای تاخیری آن، به پیشواز آکورد بعد بروید. در واقع شما می توانید نیم ضرب مانده به تغییر آکورد، آکورد جدید را اجرا کنید. به شکل دوم دقت کنید.

پیشنهاد می کنیم که هر دو حالت را اجرا کنید، بدون شک متوجه این موضوع خواهید شد که نمونه دوم بسیار جذاب تر بوده و دارای انرژی بیشتری است تا نمونه اول.

 I-VI-II-V progression
استفاده از یک ضرب اضافه در اجرای آکورد برای زیباتر کردن ریتم

دقت کنید که نمونه ای که در اینجا پیشنهاد شد بعنوان پایه همراهی برای ریتم هایی که بصورت زوج شمارش می شوند (مانند دو یا چهار ضربی) بسیار کاربرد دارد و بعنوان شروع می تواند روش مناسبی برای تمرین باشند. شما بتدریج می توانید با اعمال تغییرات در مواقع لزوم ریتم همراهی را بسیار پیچیده زیباتر کنید به شکل سوم دقت کنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

مدولاسیون به معنای تغییر تونالیته می باشد و بیشتر برای جلوگیری از یکنواختی و ایجاد کنتراست در موسیقی بکار برده می شود. هرچند هرگز نمی توان برای هنر چهارچوب تهیه کرد اما روشهای مختلفی برای انجام مدولاسیون در موسیقی وجود دارد که اغلب آنها ابتدا سعی در سست کردن پایه های تنالیته مبدا و در عین حال تقویت پایه های تنالیته مقصد را دارند. در این مطلب به طور خلاصه به تعریف یک سری تقسیم بندی می پردازیم و در آینده سعی خواهیم کرد با ذکر مثال به تشریح بیشتر مدولاسیون بپردازیم.

Pivot chord modulation : در این روش از آکوردی برای انتقال استفاده می شود که در هر دو تنالیته مبدا" و مقصد مشترک می باشد بعنوان یک مثال ساده، اگر از دو ماژور بخواهید به فا ماژور برویم می توانیم از آکورد فاماژور بعنوان آکورد Pivot یا محوری استفاده کنیم.

Relative key : حالتهایی است که در آن تنالیته موسیقی روی مثلا" دو ماژور تثبیت شده است و شما می خواهید به مینور نسبی آن یعنی لا مینور بروید، که از ساده ترین روشهای مدولاسیون می باشد.

Parallel Key : در این حالت تنالیته با حفظه پایه از حالت بزرگ به کوچک می رود یا برعکس مثلا" از دو مینور به دو ماژور.

Shift : در این روش بزرگی یا کوچکی تنالیته عوض نمی شود بلکه فقط یک شیفت فاصله ای پیدا میکند. مثلا" از دو ماژور به ر ماژور. اغلب در بالاد ها به علت داشتن ساختارهایی ساده از این روش برای ایجاد تنوع استفاده می شود.

Choromatic : در این روش موسیقی با یک حرکت کروماتیک نیم پرده ای به تنالیته جدید منتقل می شود. این نوع از مدولاسیون حالت خاصی است از Shift که برای آن معمولا" تمهیدات خاصی در نظر میگیرند.

جدای از تقسیم بندی های بالا و روشهایی که برای انجام مدلاسیون در هر مورد مطرح میشود، نکته ای که باید به آن دوباره اشاره کرد، آن است که موسیقیدان باید با تاکید بر آکوردهای دوراز تونالیته مبدا و نزدیک به تنالیته مقصد پایه های تنالیته مبدا را ضعیف و پایه های تنالیته مقصد را تقویت می کند و در شنونده نیاز به فرود روی تنالیته مقصد را پدید می آورد.

modulation example
یک مثال از مدولاسیون از دو ماژور به لا دیز ماژور
به این مثال دقت کنید، دو میزان اول برای تثبیت تنالیته در دو ماژور می باشد، سپس با هفت کردن آکودر چهارم گام دو ماژور تمایل هارمونی برای رسیدن به لا دیز ماژور (یا دو دیز مینور) را زیاد می کنیم. حال یک حرکت ii-v روی گام جدید لا دیز پایه های ذهن شنونده را به این سمت منتقل می کنیم که گویی گام اصلی این می باشد. در این مثال آکورد F7 حالت Pivot برای این انتقال را دارد. به این فایل midi گوش کنید و به تفاوت احساسی که هنگام شنیدن دو آکورد اول و دوم لا دیز ماژور می کنید دقت کنید. علت آن این است که آکورد اول بیشتر در گام دو ماژور شنیده می شود و حال آنکه دومین آکورد لا دیز ماژور در پایه گام لا دیز ماژور شنیده میشود و فرود روی آن احساس آرامش می دهد. audio fileModulation Example

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط NIMA   | 

گام پنتاتونیک از جمله گامهایی است که در موسیقی Jazz کاربرد دارد، یکی از متداول ترین آنها گامهایی است که بر اساس یک گام ماژور ساخته می شود. گامی است متشکل از 5 نت که از فاصله های دوم بزرگ و سوم کوچک تشکیل شده است. در یک اکتاو این گام دو فاصله سوم کوچک وجود دارد که به نوعی در دوقسمت این گام یک شکاف ایجاد می کنند. از دیگر مزایای این گام می توان به این موضوع اشاره کرد که در آن فاصله نیم پرده وجود ندارد لذا دارای درجه حساس نمی باشد. به شکل دقت کنید : C Pantatonic گام پنتاتونیک روی دو

همانطور که از شکل مشاهده می شود می توان دریافت که هر گام پنتا تونیک 5 حالت معکوس یا بقول برخی 5 مد دیگر دارد. برای اینکار کافی است در گام پنتاتونیک بر پایه دو، از نت های دو، ر، می، سل یا لا بر روی نت های گام یک اکتاو حرکت کنیم. بنابراین گام A-C-D-E-G-A در واقع معادل است با مد V از گام پنتاتونیک دو. مثال پیچیده تر گام پنتا تنیک C-Eb-F-Ab-Bb می باشد که در واقع مد III از گام Ab پنتاتونیک می باشد.

C Pantatonic
گام پنتاتونیک روی می بمل
نکته ای که باید به آن اشاره کرد آن است که مد هایی را که نام بردیم فقط حالت تئوری ندارد و عملا" در موسیقی کاربرد دارند. این مدها رسما" در سال 1911 توسط خانم آنی جی گیلکریست (Annie G. Gilchrist) در ژورنال موسیقی محلی (Journal of the Folk Song Society) مورد بررسی قرار گرفت. در هر صورت با توجه به اینکه این گام 5 مد دارد و ما 12 نیم پرده در یک اکتاو داریم بنابراین می توانیم 60 ترکیب مختلف پنتاتونک داشته باشیم. شکل دوم گام پنتانیک روی می بمل را نمایش می دهد.

اگرچه در موسیقی Jazz حتی بدون دادن تغییرات کروماتیکی می توان از این گام برای Improvisation استفاده کرد اما معمولا" تغییراتی در آن داده می شود. بعنوان مثال آکوردهای زیبای C6 یا C9 از جمله کاربردهای تغییر نیافته در این گام می باشند که به سادگی می توان روی آنها بداهه نوازی کرد.

اما زیبایی بیشتر کاربرد این گام هنگامی مشخص می شود که کمی از داخل گام اصلی به سمت خارج حرکت کنیم (در بحث های قبل تئوری راجع به داخل و خارج بودن در گام صحبت کردیم). در اینصورت نوازنده قدرت و امکانات بسیاری برای بدست آوردن فاصله های خوش صدا و دیسونانس خواهد داشت که در بحث های بعدی راجع به آن صحبت خواهیم کرد. (ادامه دارد ...)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط NIMA   |